X
تبلیغات
باید کاری کرد
علی خلیلی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |

داستانی که این روزها کمتر شنیده می‌شود:

لباس عروس نذری!

خیلی آرزوی داشتم که شب عروسیم باشکوه و بیادماندنی باشد برای همین برنامه و لیست هزینه‌های احتمالی رو3 ماه قبل روی کاغذ نوشتم.

خیلی تلاش کردیم تا روز عروسیمان مصادف با روز تولد حضرت زهرا و روز زن باشد، بالاخره بعد از کلی پیگیری توانستیم یک  سالنی را رزرو کنیم.

دو روز قبل از عروسی برای خرید لباس عروس به بازار می‌روم و لباسی زیبا را برای خود انتخاب می‌کنم. هنگام خرید لباس عروس، یک زن و شوهری وارد مغازه می‌شوند و لباس عروس  کرایه‌ای می‌خواهند، وقتی مغازه دار می‌گوید لباس کرایه‌ای زیر 200 هزار تومان ندارد، شوهر آن زن  با خجالت سرش را پایین می‌اندازد و همسرش در حالی که زیر لب به شوهرش می‌گفت "اشکالی نداره بالاخره پیدا میشه" از مغازه خارج شدند.

دلم برایشان می‌سوزد؛ از مغازه خارج می‌شوم و خودم را به آن زن و شوهر می‌رسانم. به آن خانم می‌گویم اگر مشکلی دارید شاید ما بتونیم کمکتون کنیم. آن زن در جواب می‌گوید: "خیلی ممنون، نه نیازی نیست، خدا بزرگه، دو روز دیگه عروسیمونه فقط دعا کن مجلسمون خوب برگزار بشه".

من هم به او می‌گویم "چه جالب! عروسی من هم همون روزه.انشالله همه چیز درست میشه". بالاخره به اصرار شماره ام را به او می‌دهم تا به من زنگ بزند و خودم هم شماره اش را می‌گیرم.

در نهایت روز عروسی فرا می‌رسد تمام شب از استرس فردا، بیدار بودم و مراسم عروسی را تصور می‌کردم. از ذوق همان شب لباس عروسم را می‌پوشم و چند قدم راه می‌روم تا روز عروسی خدا نکرده از پله های سالن به پایین نیفتم!

در حال قدم زدن بودم که ناگهان یاد آن زن و شوهری افتادم که در مغازه نتوانستند لباس عروس کرایه کنند. با خودم گفتم ای کاش او هم مشکلش حل میشد، برایش از ته دل دعا کردم. اما نمی‌دانم چرا باز هم یک عذاب وجدانی مرا همراهی می‌کرد.

برای رهایی از عذاب وجدان با خودم گفتم "اگر هم بخواهم فردا به او پول بدهم تا لباس کرایه کنند که وقت نمی‌شود! او هم فردا روز عروسیش است و درگیر آرایشگاه و.."

اما باز هم ذهنم درگیر بود. به سمت قرآن می‌روم و قرآن را باز می‌کنم. این آیه می‌آید (( لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَما تُنْفِقُوا مِنْ شَىْ‏ءٍ فَإِنَّ اللّه‏َ بِهِ عَلِيمٌ))ترجمه: هرگز به نیکی دست نیابید مگر اینکه از انچه دوست دارید انفاق کنید و هر چه انفاق کنید قطعاً خدا از آن آگاه است.

دستم میلرزد.به فکر فرو می‌روم... نگاهی به لباسم می‌اندازم...

لحظاتی بعد تلفن را بر می‌دارم و به همسرم زنگ می‌زنم و موضوع را به او می‌گویم. او هم می‌گوید لباس دست دوم خواهرت را رایگان به آن عروس بده. من در جواب میگویم: "باشه. ولی اگر اجازه بدید می‌خوام لباس نوی خودم را به اون عروس بدم".

شوهرم پشت تلفن با تعجب می‌گوید: "چی!! میدونی چی میگی؟کلی گشتیم تا اون رو انتخاب کردیم! 1 ملیون تومن پول اون لباس رو دادیم! اصلا خودت چی می‌خوای بپوشی؟

من هم با آرامش میگویم: "خب لباس دست دوم خواهرم رو..."

بالاخره شوهرم راضی می‌شود و یک ساعت بعد ساعت 11 شب به در خانه  زوج جوان می‌رویم و به عنوان نذر آن لباس را به او هدیه می‌دهیم.

 

روز عروسی:

احساس خیلی خوبی دارم.مراسم بسیار خوبی برگزار شده است. همه چیز خوب پیش می‌رود. حتی بیش از حد تصورم.

احساس می‌کنم  در روز مادر تواستم  لبخند رضایتی بر لبان "مادر خوبی ها"  قرار دهم.

جانم زهرا(ص)

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این داستان را دقیقا سال گذشته در همین روز نوشته بودم که خواندش در این ایام مناسبت دارد

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت

 سهم ما از به تاخیر انداختن ظهور امام زمان(عج) چقدر است؟!

 

 

از مأموریت که برگشت، خوشحال بود. پرسید: «راستی فرمانده! گمراه کردن اینها چه فایده

ای دارد؟» ابلیس جواب داد: «امام اینها که بیاید، روزگار ما سیاه خواهد شد؛ اینها که گناه

میکنند، امامشان دیرتر می آید...»

 

 
نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |

پیرمردهایی که قدرشان را نمیدانیم!

برای رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یک نفر داشتن تا روی سیم خاردارها بخوابه و بقیه از روش رد بشن.....

داوطلب زیاد بود....
قرعه انداختند افتاد بنام یک جوان....
همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد!
گفت چکار دارید بنامش افتاده دیگه!!
بچه ها از پیرمرد بدشون اومد.
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوان .
جوان بدون درنگ خودش رو با صورت انداخت روی سیم خاردار.
بچه ها با گریه و بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوان.
همه رفتن الا پیرمرد!
گفتن بیا!
گفت نه شما برید من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش.
آخه مادرش منتظره....


اسلام علیک یا شهدا و الصدیقین

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |


هیبنوتیزم صدا و سیما با تابلوی پیام‌های بازرگانی

دیشب وقتی سریال مورد علاقه ام را می‌دیدم مثل همیشه در لحظه حساس فیلم، پیام بازرگانی پخش شد. در ابتدا مانند دیگر افراد مجبور بودم به این تبلیغاتی را نگاه کنم که آنقدر تکرار شده بود همه را از حفظ میخواندم.

در ابتدا این امر برایم کم اهمیت بود اما بعد از مدتی دو نکته بسیار مهم مرا به فکر فرو برد:

1- زمان زیادی را صرف دیدن این تبلیغات می‌کردم بدون آنکه متوجه شوم ،روزی دو ساعت!(با فرض اینکه 5 ساعت تلویزیون در روز می‌بینم)

2-  این تبلیغات باعث شده بود در افکار، رفتار و حتی حرف زدنم تغییراتی را ایجاد کند.

 

وقتی این تبلیغات را می‌دیدم بدون آنکه متوجه شوم، ورودی ذهنم یعنی چشمانم را در اختیار آن تبلیغ گذاشته بودم و همزمان با گوشهایم صدای آن را میشنوم؛ رنگ و برق‌های متنوع با صداهای دل انگیز توجه من را به آن تبلیغات زیاد میکند و برای من خواسته ای جدید ایجاد می‌نماید.

برای مثال در یکی از تبلیغات تلویزیون می‌گوید «اگر می‌خواهید خوابی آسوده داشته باشید باید از فلان بالشت استفاده کنید! پزشکان معتقدند که هر دو ساعت یکبار باید روکش بالشت عوض شود برای همین این محصول را استفاده نمائید که نیازی به تعویض ندارد»

 در این تبلیغ برای اینکه آن تولید کننده جنسش را بفروش برساند این بالشت را نه تنها یک خواسته یا آرزو، بلکه  به صورت یک نیاز برای مخاطب ارتقا می‌دهد. برای همین از مقبولیت پزشکی هم استفاده می‌نماید و طوری القا می‌کند که اگر کسی ازاین بالشت ها استفاده نکند در واقع کاری غیر پزشکی و غیرعقلانی انجام داده است!

این طرز تفکر ناخود آگاه در ذهن شکل می‌گیرد و من را مجاب می‌کند که آن محصول را تهیه کنم و بی آنکه بدانم یا بخواهم نیازی جدید را به سبد نیازهای کاذبم افزدوه  می‌نماید.

همه  به خوبی می‌دانیم که یکی از از علل کمبود آرامش و و بیماری هایی همانند آشفتگی ذهنی افسردگی و بزه های اجتماعی مانند دزدی، تجاوز، افزایش طلاق و... در افراد جامعه اضافه شدن نیازهای کاذب است.برای اطلاع از این امر به این مقاله رجوع کنید)

یا در نمونه ای دیگر استفاده ابزاری از مخاطب کودک را می‌تواند در تبلیغات نام برد.متاسفانه اکثر خانواده ها بدون توجه به پیام‌های تبلیغاتی، به راحتی خود و فرزندانشان را در معرض این هجمه قرار می‌دهند و احساس می‌کنند تنها یک پیام بازرگانی معمولی بدون خطری را مشاهده می‌نمایند.

اکثر کودکان به علت نبود قدرت تشخصیص صحیح، هر کالای جدید و رنگی را دوست می‌دارند و آن را طلب می‌کنند؛ حال تصور کنید کودکی مدام در تلویزیون خوراکی ها و اسباب بازی های متنوعی را مشاهده می‌کند، وقتی از والدین می‌خواهد آن را تهیه کنند، اگر خانواده آن کالا را تأمین نکند کودک ممکن است بر اثر استمرار این رد درخواست، دچار ناراحتی ، افسردگی و حقارت شود و اگر والدین خواسته کودک را برآورده کند، کودک ناخود آگاه مصرف زده می‌شود به طوری که اگر در آینده نیازش برآورده نشود، دچار سردرگمی و تضاد شخصیت خواهد شد.

شاید برای همین است که می‌گویند اگر کودکتان سه خواسته داشت، اولی را همان موقع برآورده کنید، دومی را با کمی تأخیر برآورده کنید و سومی را هیچ گاه برآورده نکنید تا کودک تجربه شکست را در این دوران کسب کند تا در آینده اگر خواسته او برآورده نشد تحمل شکست را داشته باشد.

 تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که در جوانی دست به خود کشی میزنند و یا دچار افسردگی  می‌شوند، شکست را در کودکی تجربه نکرده بودند.  

جالب است بدانیم در دنیا ممنوعیت‌هایی را برای استفاده ابزاری از کودکان ا در تبلیغاتشان به کار گرفته اند اما متاسفانه در ایران خانواده ها بدون توجه به نکات پنهان این تبلیغات، احساس می‌کنند یک پیام بارزگانی معمولی را می‌بینند.

«لارم مارن»، مشاور عالی وزارت فرهنگ و سوئد می‌گوید: «کودکان توان درک موضوع تبلیغات را ندارند و تبلیغات‌چی‌ها نیز از کودکی و ناپختگی آنها سوءاستفاده می‌کنند.

جالب است بدانیم که هر سریال  یا تبلیغی که مشاهده می‌نمائیم، برای آنکه از آن تبلیغ لذت ببریم باید خود را جای آن شخصیت یا بازیگر بگذاریم در این صورت نیازهای آن فرد به ما منتقل می‌شود، شاید برای همین است که وقتی یک فیلم ترسناک را می‌بینیم، می‌ترسیم و با دیدن یک فیلم دیگر دچار خنده یا گریه می‌شویم  با اینکه می‌دانیم این یک فیلم و کاملاً غیرواقعی است.

در این صورت بسیاری از خصوصیات و خواسته‌های آن بازیگر ناخود آگاه به ما منتقل می‌شود و ما در مسیر دلخواه یک فیلم ساز قرار می‌گیریم، برای همین بهتر است چشمان معصوممان را در معرض هر تبلیغ، فیلم یا سریالی قرار ندهیم  چرا که در هیبنوتیزمی پنهان قرارمیگیرم.

متأسفانه طرز تفکری در جریان است که بحث اقتصادی و بازرگانی را جدای از مقوله فرهنگ بداند در حالی که این دو امری غیر قابل تفکیک است و همانگونه که مشاهده می نمائیم تبلیغات بازرگانی تاثیر مستقیمی در فرهنگ و باورهای ملی و دینی ما دارند.

امید داریم تا صدا و سیما همانگونه که در سال‌های اخیر در بخش‌های خبری و برنامه‌های گفتگو محور پیشرفت خوبی داشته است، این نقص بزرگ را هم برطرف کند و سعی کند با قوانین بجا و رعایت حقوق خانواده هرچه سریعتر از پیشرفت الگوی سبک زندگی غربی در تبلیغات تلویزیونی جلوگیری نماید و پیشنهاد می‌شود که تخفیفات ویژه ای را برای تبلیغاتی که ترویج فرهنگ اصیل ایرانی اسلامی است در نظر بگیرند

-------------------------------------------------------------------------------مطلبی در همین ارتباط با عنوان( چرا آرمش را در زندگی مشاهده نمیکنیم) را حتما بخوانید

همین مطلب در فارس، مشرق، فرهنگ نیوز، 598، حرف تو، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،آوینی فیلم،تهران پرس، جام نیوز،دانا،صبح الوند، بی باک، جنوب پرس،صدای تو، ایران ویچ، ایرانی۸،لرسو و..

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |

رهبری کدام آیه قرآن را به مسئولین توصیه کردند؟


رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای مجلس خبرگان در سال 92 نکات بسیار مهمی را در مورد افول قدرت غرب، اقتدار نظام اسلامی و دغدغه فرهنگی مطرح کردند.

ایشان در یکی از توصیه هایشان پیرامون دیدن واقیعت های موجود، بحث "دشمنی دشمنان" را مطرح کردند و فرمودند:

«یك واقعیت دیگرى كه نباید غفلت كرد، دشمنى دشمنان ما است. از دشمنى دشمن نباید غفلت كرد. به قول سعدى: «دشمن چون از همه حیلتى فرومانَد، سلسلهى دوستى بجنبانَد»، آنگاه در دوستى كارى كند كه هیچ دشمنى نكرده باشد؛ این را نباید فراموش كنیم؛ این واقعیتى است؛ دشمن ما هستند، دشمن اسلامند، دشمن استقلال ملى ما هستند و دشمن ملت ما هستند بهخاطر این خصوصیات؛ بله، اگر چنانچه این ملت از انقلاب دست برمیداشت، از اسلام دست برمیداشت، خودش را تسلیم متجاوز و متعدى میكرد، از ملت ما خیلى هم راضى بودند، خیلى هم تعریف میكردند، اما با ملت بدند بهخاطر این. قَد بَدَتِ البَغضآءُ مِن اَفواهِهِم؛  حرفهایى هم كه میزنند، نشان میدهد كه چقدر این بغض و دشمنى عمیق است. وَ ما تُخفى صُدورُهُم اَكبَر؛ آن مقدارى كه میگویند بخشى از آن دشمنىها است كه اینها بر زبان مىآورند، والا آنچه كه در دلهاى آنها است بمراتب بیشتر است؛ این هم یك واقعیتى است كه نباید از یاد برد و نباید فراموش كرد.

جای سوال است که چرا رهبر انقلاب در این برهه از زمان آیه 118 سوره آل عمران را برای نمونه مطرح می‌کنند؟ 

شاید طرح مذاکره با آمریکا و نداهایی که بحث توهم توطئه و دوست بودن با تمام ملت ها را سر میدهد یکی از دلایل انتخاب این آیه توسط رهبر معظم انقلاب است.چرا که عده ای بر این باورند که دشمنی ملت ایران با آمریکا یک سوء تفاهم است و اگر ما از برخی اصول کوتاه بیائیم آنها کاری به کار ما ندارند.در حالی که در تفسیر این آیه میخوانیم که (همانا كينه و دشمنى از (گفتار) دهانشان پيداست و آنچه دلهايشان در بردارد، بزرگتر است)

امید داریم که این آیه هشداری باشد برای  مسئولین و افرادی که به دشمنان نظام اعتماد کرده اند و کلید رفع مشکلات را ارتباط با استکبار میدانند.


تفسير آیه 118 سوره ال عمران در کتاب تفسیر نور به شرح زیر میباشد:

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ يَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الآيَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُ ونَ

ترجمه:

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از غير خودتان همراز نگيريد. آنان در تباهى شما كوتاهى نمى كنند، آنها رنج بردن شما را دوست دارند. همانا كينه و دشمنى از (گفتار) دهانشان پيداست و آنچه دلهايشان در بردارد، بزرگتر است. به تحقيق ما آيات (روشنگر و افشاگر توطئه هاى دشمن) را براى شما بيان كرديم اگر تعقّل كنيد.

نكته ها:

كلمه ىبِطانَة به لباس زير گفته مى شود كه بهبَطن و شكم مى چسبد. اين كلمه، كنايه از مَحرم اسرار است. كلمه ىخَبال به معناى نابودى فكر و عقل است. كلمه ىعَنَت به معنى سختى و رنج، و كلمه ىيَألُون به معنى كوتاهى كردن در انجام كارى است.

دشمن براى ما چه آرزو مى كند؟

اگر به واژه ىوَدَّ در قرآن بنگريم، آرزوهاى دشمنان را درباره خود در مى يابيم:

1- او مى خواهد ما از سلاح و سرمايه ى خود غافل باشيم.ودّالّذين كفروا لو تغفلون عن اسلحتكم و امتعتكم (137)

2- او از ما سازش و نرمش مى خواهد.ودوّا لو تُدهِن فيُدهِنون (138)

3- او براى ما رنج و فشار و زحمت مى خواهد.وَدوّا ما عَنِتّم

4- او براى ما ارتداد و بازگشت از دين را مى خواهد.وَدّ كَثيرٌ مِن اهل الكتاب لو يردّونكم من بعد ايمانكم كفّاراً (139)

پيام ها :

1- بيگانگان را مَحرم اسرار خويش قرار ندهيم.لا تتخذوا بطانة من دونكم وجود مستشاران خارجى در كشورهاى اسلامى، ممنوع است.

2- رازدارى، يك وظيفه ى قطعى است.لاتتخذوا بطانة من دونكم

3- هر مسلمانى هم كه مصداقدونكم باشد، نبايد محرم اسرار قرار گيرد، زيرا در ميان مسلمانان نيز افراد فتنه جو و جاسوس، كم نيستند.لاتتخذوا بطانة من دونكم...

4- ملاك دوستى و روابط صميمانه ى مسلمانان با ساير جوامع بايد ايمان باشد.لاتتخذوا بطانة من دونكم

5 - جامعه ى اسلامى، برتر از جامعه ى غير اسلامى است.دونكم بجاىغيركم نشان آن است كه غير مسلمانان، دون و پائين اند.من دونكم

6- اوّلين حركت و خطر دشمن، تهاجم فرهنگى است. دشمن در ضربه زدن به فكر و انديشه كوتاهى نمى كند.لايألونكم خبالاً

7- دشمنان با روشهاى گوناگون با ما برخورد مى كنند: 1- فساد.لايألونكم خبالاً 2- فشار.ودّوا ما عنتم 3- نفاق.ماتخفى صدورهم اكبر

8 - دشمنان خود را بشناسيد و هشيار باشيد، آنان ذرّه اى در توطئه و فتنه عليه شما كوتاهى نمى كنند.لا يألونكم خبالا ودّوا ما عنتّم

9- اوامر و نواهى الهى، دليل و فلسفه دارد. اگر شما را از روابط صميمانه با دشمنان نهى مى كند، به خاطر آن است كه آنان در توطئه عليه شما كوتاهى نمى كنند.لاتتخذوا... لا يألونكم

10- از كوزه همان برون تراود كه در اوست. از دشمن انتظارى جز بغض و كينه نيست.قد بدت البغضاء من افواههم

11- دشمنان خود را از تبليغات آنان بشناسيد.قد بدت البغضاء من افواههم

12- روابط صميمى با دشمنِ توطئه گر، نشانه ى بى عقلى است. برخورد با صفا، با افراد بى صفا، كم عقلى است.ما تخفى صدورهم اكبر... ان كنتم تعقلون

13- خداوند به درون همه آگاه است و نقشه هاى دشمنان اسلام را افشا مى كند.وما تخفى صدورهم اكبر

14- دشمنان شما منافق هستند، ظاهر و باطنشان يكى نيست.ما تخفى صدرهم

15- خداوند با معرّفى روحيات دشمن، با شما اتمام حجّت كرده است.قد بيّنا الايات

16- مؤمن بودن مسأله اى است و عاقل بودن مسأله ديگر، لذا در اين آيه خداوند به مؤمنان مى فرمايد: كفّار را محرم اسرار خود قرار ندهيد، اگر عقل داريد.يا ايها الّذين آمنوا... ان كنتم تعقلون


137-التحقيق فى كلمات القرآن
138-
نساء، 102
139-
قلم، 9
.

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |


 

بحث داغ سیاسی در دبیرستان دخترانه

معلم ریاضی امروز نیامده است و دانش آموزان سر کلاس مشغول صحبت با یکدیگر شده اند.

نازنین به دوستش گفت: دیشب ماهواره داشت میگفت ایران کلی بدبختی داره، راست میگه واقعا چرا انقدر بدبختیم؟

الهام میز جلویی نازنین بود سرش رو برگردوند وگفت: کدوم بدبختی؟

نازنین: این همه فقیر داریم؛ این همه کشورهای دنیا پیشرفت کردن اون وقت ما هنوز عقب موندیم. ای کاش همون زمان شاه بود.

الهام: نازنبن خانم میشه بگی  زمان شاه چرا خوب بوده که ازش تعریف میکنی؟

نازنین: نمیدونم همه میگن گرونی و بدبختی نداشتیم.

الهام: منظورت از همه چه کسایی هستش؟

نازنین: گیر دادیا تو ماهواره میگه. داییم هم همیشه میگه

الهام: ای کاش یکم از قدیمیا سوال میکردی و یا کتاب می‌خوندی بعدش اظهار نظر میکردی.

نازنین: تو که ادعا داری  بگو چه پیشرفتی کردیم

الهام: من ادعایی ندارم ولی هم از پدرم شنیدم هم تو اخبار دنبال کردم. خدا رو شکر ایران تو این سی سال از لحاظ علمی پزشکی حتی ورزشی خیلی پیشرفت داشته این حرف من نیست تمام مراکز معتبر بین المللی میگن که ایران جز 10 کشور برتر علمی جهانه و از لحاظ جهش علمی رتبه اول رو داره تو دنیا.فناوری نانو،سلول های بنیادی، انرژی هسته ای و....بازم بگم

نازنین: خوب حالا! این ها که تو زندگی ما اثری نداره، به من چه که تو پزشکی پیشرفت کردیم چی به ما میرسه؟

الهام: از بابات بپرس اون قدیما وقتی یکی بیماری قلبی یا کلیوی یا سرطان یا حتی مشکل چشم پیدا میکردن باید کلی پول خرج میکردن میرفتن خارج از کشور و برای همین خیلی از بیمارها میمردند. اما الان بهترین دکترها رو تو ایران داریم حتی از خیلی کشورها واسه درمان میان ایران.اسم این پیشرفت نیست؟به زندگی هممون هم ارتباط داره.

یا اینکه خیلی از شهرها و روستاهای دور افتاده نه آب داشتن، نه برق، نه گاز، نه بیمارستان، نه مدرسه، نه مسجد و نه ورزشگاه، اما الان خدا روشکر هیچ روستایی نیست که برق نداشته باشه و همه روستاها این امکانات رو دارن.

زهرا که تا حالا فقط داشت به حرف های نازنین و الهام  گوش می‌داد وارد صحبت شد و گفت: الهام راست میگه، بابام میگفت اوایل انقلاب ما محصولی نداشتیم که تولید ایران باشه حتی تو جنگ ایران و عراق  سیم خاردارهم نداشتیم و باید از کشورهای دیگه میگرفتیم،اما الان تو بحث نظامی موشک هایی داریم که قاره‌پیما هستن ،زیردریایی، ناو شکن حتی هواپیما تولید کشور خودمون هم داریم. اگر این پیشرفت های نظامی رو انجام نداده بودیم حتما تا الان آمریکا مثل افغانستان و عراق بهمون حمله کرده بود و ما داشتیم نوکری اون ها رو میکردیم.

کلاس در سکوتی فرو رفته بود تمام دانش آموزان کلاس داشتند به بحث گوش میکردند و هرکسی دوست داشت نظرشو بگه

سپیده که پدرش تو بازار کار میکنه گفت: بابام میگه درسته گرونی شده، اما خیلی از گرونی ها به خودمون برمیگرده. میگفت 20 سال پیش اصلا ایران رو تو تجارت و واردات و صادرات حساب نمیکردن اما الان ایران تو خیلی از کشورها بازار داره و محصولاتشو میفروشه.

نازنین که دقایقی سکوت کرده بود  گفت: خوبه خودت داری میگی گرونی شده علتش چیه؟همین بدبختی ها باعث شده که همین مغازه سر کوچه شارژ 2 هزار تومانی رو 2200 بفروشه؟

زهرا گفت: یک سوال ازت دارم. اگه یه روز بری دکتر و اون دکتر قلابی باشه و داروی تاریخ گذشته  بهت بده چی کار میکنی؟

نازنین: مشخصه دیگه اون دکتر رو انتخاب نمی‌کنم؟

زهرا: درسته ولی هیچ موقع به خاطر این یک دکتر به جامعه پزشکی بدبین نمیشی.و اگه باز هم مریض شدی باز هم میری دکتر، ولی نمیدونم چرا وقتی مدیر یک شرکت یا یک مغازه دار جنسشو گرون بفروشه همه میگن میسئولین مقصرن؟!

زهرا ادامه داد: مسئولین چه کسانی هستند؟ کسانی که تو بازار هستند چه کسانی هستند؟ همه اونها آدم هایی هستند مثل پدر من، دایی من، عموی من و... از کره مریخ که نیومدن.این ها  اگر نامردی کنن و جنس رو گرون بفروشن چه ربطی به مسئولین بالا دستی داره؟

نازنین: حرفتون درست ولی چرا چند سال پیش جنس ها انقدر گرون نبود؟

زهرا: درسته یکسری علت ها به خاطر بی تدربیری مسئولینه ولی ما الان خیلی بیشتر از قبل دشمن داریم.

نازنین: الکی هی نگید، دشمن کدوم دشمن؟

الهام وارد بحث شد و گفت: میشه بگی کی دانشمند های هسته ای رو ترور کرد؟ چه کسانی تو ایران بمب گذاری میکنن؟ چه کسانی تو جنگ ایران و عراق به صدام کمک کردن؟ چه کسانی دوست ندارن ما انرزی هسته ای داشته باشیم؟چه کسانی ما رو حتی داروهای خاص تحریم کردن؟این های دشمن مردمن نه نظام.

زهرا گفت: آن هایی که الهام میگه همه درسته از طرفی دیگه داداشم برای پایان نامش موضوع "تاثیررسانه" رو انتخاب کرده بود بعد از تحقیق میگفت: فکر میکنی 200 شبکه ماهواره‌ای چی بهشون میرسه که برنامه فارسی برای ما دارن پخش می‌کنن؟ و 24 ساعت دارن ضد ایران برنامه میسازن؟

نازنین: بیکارن دیگه! حتما دلشون برامون می‌سورزه!

زهرا: واسه چی دلشون برامون بسوزه؟ ما که همش داریم میگیم مرگ بر آمریکا؟ اصلا چرا به زبون هندی یا آفریقایی اینقدر برنامه نمیسازن؟ اون ها هم آدمن دیگه! میدونستی بعضی کانال‌های ماهواره یا و سایت‌های غیر اخلاقی در ایران رایگان ارائه میشه؟ اما تو کشورهای دیگه باید بابتش پول پرداخت کنن؟

نازنین: جدی میگی؟!نمی‌دونستم.

زهرا: برای همینه که میخوان من و تو رو از خدا و پیغمبر دور کنن چون فقط همینه که ما رو تا الان حفظ کرده.

زهرا: الان کشور ایران مثل یک قطاری هست که داره با سرعت بالا حرکت میکنه برای همین  هست که ‌خیلی‌ها   دارن بهش سنگ میزنن .هیچ موقع به قطاری که حرکت نمیکنه سنگ نمیزنن.

نازنین: حالا ما باید چیکار کنیم زهرا: باید حواسمون باید بدون دلیل منطقی هیچ کاری رو انجام ندیم. الان اصلی ترین هدف همین شکبه های ماهواره ای ایجاد سبک زندگی غربیه 

نازنین: سبک زندگی غربی یعنی چی؟

زهرا: یعنی رفتارمون با خانواده، نوع لباسمون، نوع حرف زدنمون، نوع فکرمو،ن حتی نوع معماریمون ایرانی اسلامی نباشه بلکه یک کپی برداری از غرب باشه.

صدای زنگ تفریح می‌ آید. همه بچه های از کلاس خارج می‌شوند.

در راهروی مدرسه الهام و زهرانزدیک نازنین میشن، و میگن: ما داریم میریم بوفه تو هم بیا امروز مهمون ما. .نباید به خاطر این صحبت ها بینمون اختلاف بیوفته.

نازنین هم لبخندی میزنه و میگه راستش تا حالا یه فکر دیگه ای در مورد شما میکردم شاید تقصیر منه که زیاد ماهواره نگاه میکنم و بدون تحقیق حرفی رو قبول میکنم.

-------------------------------------------------------------------------------

این متن را برای ویژه نامه آموزش و پرورش به نگارش در آوردم.

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |

بازخوانی سخنان رهبری پیرامون امر به معروف و نهی از منکر

چرا برداشتن یک زباله در پارک را امر به معروف نمی دانیم؟!


 چند درصد از افراد جامعه وقتی نام نهی منکر را می‌شنوند تنها به یاد تذکر به یک خانم بدحجاب نمی‌افتند؟!!!



تمامی مسلمانان میدانند که فریضه امر به معروف و نهی از منکر مانند دیگر واجبات انسان مثل نماز و روزه بر آنان واجب است، اما متأسفانه این فریضه به صورت فراگیر در جامعه گسترش پیدا نکرده است.

شاید علت اصلی این مهجوریت ضعف در شناخت این فریضه است. حال سخنان رهبر معظم انقلاب را پیرامون این واجب بررسی میکنیم.

ایشان در خطبه هاى نماز جمعه تهران‏  که در تاریخ 25/9/79 برگزار شد می‌فرمایند:

«بخش دیگرى كه باز آن را مختصر عرض مى‏كنم - كه مربوط به عموم مردم است - در درجه اوّل عبارت است از امر به معروف و نهى از منكر در مسائل اجتماعى. البته در مسائل فردى، تقوا بسیار زیاد مورد توصیه امیرالمؤمنین است؛ اما در زمینه مسائل اجتماعى شاید هیچ خطابى به مردم شدیدتر، غلیظتر، زنده‏تر و پُرهیجان‏تر از خطاب امر به معروف و نهى از منكر نیست.

امر به معروف و نهى از منكر، یك وظیفه عمومى است. البته ما باید تأسّف بخوریم از این‏كه معناى امر به معروف و نهى از منكر درست تشریح نمى‏شود. امر به معروف، یعنى دیگران را به كارهاى نیك امر كردن. نهى از منكر، یعنى دیگران را از كارهاى بد نهى كردن. امر و نهى، فقط زبان و گفتن است. البته یك مرحله قبل از زبان هم دارد كه مرحله قلب است و اگر آن مرحله باشد، امر به معروفِ زبانى، كامل خواهد شد. وقتى كه شما براى كمك به نظام اسلامى مردم را به نیكى امر مى‏كنید - مثلاً احسان به فقرا، صدقه، راز دارى، محبّت، همكارى، كارهاى نیك، تواضع، حلم، صبر - و مى‏گویید این كارها را بكن؛ هنگامى كه دل شما نسبت به این معروف، بستگى و شیفتگى داشته باشد، این امر شما، امر صادقانه است.

وقتی کسی را از منکرات نهی می کنید مثلا ظلم کردن، تعرض کردن،تجاوز به دیگران، اموال عمومی را حیف و میل کردن، دست درازی به نوامیس مردم، غیبت کردن، دروغ گفتن، نمامی کردن، توطئه کردن، علیه نظام اسلامی کار کردن، با دشمن اسلام همکاری کردن و می‌گویید این کارها را نکن، وقتی که در دل شما نسبت به این کارها بغض وجود داشته باشد، این نهی، یک نهی صادقانه است و خود شما هم طبق همین امر و نهی تان عمل می کنید.اگر خدای نکرده دل با زبان همراه نباشد، آنگاه انسان مشمول این جمله می شود که «لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له ».کسی که مردم را به نیکی امرمی کند، اما خود او به آن عمل نمی کند; مردم را از بدی نهی می کند، اما خوداو همان بدی را مرتکب می شود; چنین شخصی مشمول لعنت خدا می شود; این چیزخیلی خطرناکی خواهد شد.»

رهبر معظم انقلاب در ابتدای فرمایشات خود امر به معروف و نهی از منکر را مربوط به عموم مردم می‌دانند در حالی که بسیاری از افراد و رسانه ها این فریضه را تنها به مسئولین و ستاد امر به معروف و نهی از منکر ارجاع می‌دهند و مسئولیت این فریضه با ارزش و شیرین را از سر خود باز می‌دارند.

ایشان در ادامه برای نشان دادن اهمیت امر به معروف و نهی از منکر  هیچ خطابی را شدیدتر، غلیظتر، زنده‏تر و پُرهیجان‏تر خطاب امر به معروف و نهى از منكر نمی‌دانند.

 رهبر معظم انقلاب این فریضه را زنده و پر هیجان معرفی می‌کنند این بدان معناست که هیچ گاه امر به معروف و نهی از منکر کهنه نمی‌شود و همیشه زنده می‌ماند و حتی اثر آن هم همیشه زنده و پویا است. و اینکه رهبر می‌فرمایند پر هیجان، شاید بدین معناست که فردی که این فریضه را انجام می‌دهد، هیچ گاه از انجام دادن آن خسته نمی‌شود چرا که از لحاظ روانی قدمی را برای اصلاح فرد که در نهایت به اصلاح جامعه منجر می‌شود برداشته است.

در ادامه رهبر معظم انقلاب از این مسئله ابراز تأسف می‌کنند که معنای امر به معروف و نهی از منکر به درستی تشریح نشده است. چرا که به فرموده خود آقا که در سخنانی دیگر فرمودند: «تا می گوییم نهی از منکر، فورا درذهن مجسم می شود که اگر یک نفر در خیابان رفتار و لباسش خوب نبود، یکی باید بیاید و او را نهی از منکر کند; فقط این نیست. این جز دهم است. نهی از منکر در همه زمینه های مهم وجود دارد. مثلا کارهایی که افراد توانادستشان می رسد و انجام می دهند; همین سو استفاده از منابع عمومی; همین رفیق بازی در مسائل عمومی کشور، در باب واردات، در باب شرکتها و در باب استفاده از منابع تولیدی و غیره..

حال باید ببینیم واقعا تا نقطه مطلوب چقدر فاصله داریم . چند درصد از افراد جامعه وقتی نام امر به معروف و نهی منکر را میشنودند یاد یک خانم بدحجاب نمی‌افتند؟!

چند درصد از مردم جامعه دعوت به محبت بین دو فرد را امر به معروف می‌دانند؟

چند درصد از مردم جامعه تواضع کردن را امر به معروف میدانند؟

چند درصد از مردم جامعه همکاری در مسائل مختلف اجتماعی و خانوادگی را امر به معروف میدانند؟

چند درصد از مردم فرستادن یک بلوثوت و یا هدیه دادن یک کتاب ارزشی به هموطن خود را امر به معروف می‌دانند؟

چند درصد از مردم جامعه پشت چراغ قرمز ایستادن را امر به معروف میدانند؟

چند درصد از مردم جامعه برداشتن یک زباله در پارک یا کوه را امر به معروف می دانند؟

چند درصد از مردم جامعه خاموش کردن یک لامپ اضافه را امر به معروف میدانند؟

چند درصد از مردم جامعه جلوگیری از غیبت یک نفر را نهی از منکر میدانند؟

چند درصد از مردم جامعه جلوگیری از اتلاف نان را نهی از منکر می‌دانند؟

 چند درصد از همین افرادی که این اقدامات را امر به معروف و نهی از منکر می دانند، به قول رهبر معظم انقلاب دل و زبانشان یکی است و مورد لعن خدا قرار نمی گیرند؟

به امید فراگیر شدن و چشیدن این فریضه شیرین در کام مردم مسلمان جهان.

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |

وقتی رهبری "لبخند" را ضروری می‌داند


این جمله از کیست؟


( یکى از ضرورتهاى جامعه، لبخند است)


الف) چارلی چاپین

ب) دکتر شریعتی

ج) فرانسیس بیکن

د) آیت الله خامنه‌ای

زیاد فکر نکنید، گزینه صحیح (د) است. شاید خیلی از شما خوانندگان جملات آیت‌الله‌ ‌خامنه‌ای پیرامون لبخند را نشنیده باشید.

وقتی کلیپ صوتی سخنان رهبری راجع به لبخند را از تلفن همراه برادرم شنیدم، برایم خیلی جالب بود که رهبرمسلمین جهان صحبت از شادی و ضرورت داشتن لبخند در جامعه سخن به میان می‌آورد.اما بسیاری از ما شیعیان نسبت به این مهم بی توجه هستیم.

از زمان های گذشته تا کنون دشمنان اسلام سعی در سیاه نمایی و خشن بودن مسلمانان را داشته اند.این قضیه را میتوان از فیلم‌های دنیای غرب متوجه شد که مدام به مخاطب خود القا میکنند که مسلمانان افرادی عبوس، عصبانی، خشن و غیر لطیف هستند.

حال سخنان بسیار زیبا و دلنشین رهبر معظم انقلاب پیرامون لبخند را میخوانی: 

یکى از مقوله‏هاى بسیار مهم و یقیناً یکى از ضرورتهاى جامعه، لبخند است. لبخند یکى از نیازهاى زندگى انسان است. زندگىِ بى‏شادى و بى‏لبخند، زندگى دوزخى است. زندگى بهشتى، زندگى با لبخند است.

حضرت على فرمود: «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه»؛ اگر غصه‏یى دارید، باید در دلتان نگه دارید؛ مؤمن این‏طورى است. لبخند و شادى مؤمن در چهره‏ى اوست. اصلاً چهره‏ها باید شاد باشد.

اگر با چهره‏ى خودتان مى‏توانید به جامعه شادى بدهید، باید این کار را بکنید. شادى لازم است و باید آن را براى مردم تأمین کرد؛ منتها این کار برنامه‏ریزى مى‏خواهد. مراقب باشید شادى در مردم با لودگى و ابتذال و بى‏بندوبارى همراه نشود؛ از این طریق به مردم شادى داده نشود. همه‏جور مى‏شود به مردم شادى داد؛ از نوع صحیح آن شادى داده شود.

گاهى اوقات یک لطیفه یا یک تعبیرِ بجا مخاطب را شاد و خوشحال مى‏کند؛ گاهى هم ممکن است یک آدم لوده با ده جور ادا درآوردن، نتواند آن‏طور شادى را ایجاد کند. شادى کردن و شادى دادن به مردم، به‏معناى لودگى نیست.

یکى از آقایانى که در صدا و سیما گاهى صحبت مى‏کند و مصاحبه‏هاى خوب و صحبتهاى خوبى دارد - من گاهى گوش کرده‏ام - اصلاً شوخى نمى‏کند؛ اما تعبیرات و کیفیت بیانش طورى است که انسان گاهى بى‏اختیار لبخند به لب مى‏آورد؛ این‏طور خوب است.

بیانات رهبر انقلاب در دیدار رییس و مدیران سازمان صدا وسیما11/09/89



(گاهى یک لبخند شما، از دارو و درمانى که براى این بیمار به کار میرود، ارزشش بیشتر است، اثرش بیشتر است. بیمار دچار آشفتگى است، دچار ناراحتى است - بخصوص بیماران سخت - کمک به او، فقط کمک به جسم او نیست؛ جسم او را با دارو و درمان و تزریق و تدابیر پزشکى بایستى علاج کرد؛ اما روح او با محبت، با لطف، با نوازش، با مهربانى درمان میشود. گاهى این درمان روحى، حتّى جاى درمان جسمى را هم میگیرد؛ این، هم علمى است، هم به تجربه ثابت شده است که شادى روح انسان، شادى عصبى و احساسى انسان، بر روى جسم او تأثیر مثبت میگذارد)
بیانات در دیدار گروه کثیری از پرستاران نمونه کشور01/02/89

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب را به مناسبت ایام مبارک ربیع باز نشر نمودم

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |


طبق گزارشات مردمي :

آلودگي فضاي فرهنگي در شهر تهران به مرحله هشدار رسيده است


 


طبق گزارشات رسيده ميزان غلظت آلاينده‌هاي فرهنگي از استاندارد گذشته و آلودگي فرهنگي در شهر تهران به مرحله هشدار رسيده است.

طبق نظر كارشناسان اين آلودگي از طريق ويروس‌هاي مختلف به صورت نامحسوس در حال گسترش از سوي رسانه‌هاي متنوع است. 
فاجعه به حدي است كه اين ويروس‌ها به خانه‌هاي افراد هم نفوذ كرده است. 
يكي از ويژگي‌هاي اين ويروس مهلك و كشنده اين است اكثر بيماران درد و بيماري را در خود احساس نمي‌كنند و عجيب‌تر آنكه خود را در معرض اين ويروس‌ها قرار مي‌دهند.
اين ويروس‌ها با ترفندهاي مختلف به فرد بيمار نفوذ پيدا مي‌كنند كه مهم‌ترين نفوذ‌ها از طريق چشم، گوش، قلب، افكار و زبان صورت مي‌گيرد و خطر اين بيماري به حدي است كه آثار آن تا ابديت همراه افراد باقي مي‌ماند.
طبق آمار سازمان خودباختگي و خودفروشي ميزان مرگ و مير قلبي در دنيا به اوج خود رسيده است به طوري كه در هر ثانيه هزاران نفر قلب‌هاي خود را با اختيار خود در معرض آسيب و فروش مي‌گذارند.
 
كارشناس اين ويروس اظهار داشت: به تمام افراد به خصوص جوانان توصيه مي‌شود حتي‌الامكان از منزل‌هاي خود بيرون نيايند و به خصوص در معابر، پياده‌روها و بازار كه غلظت آلودگي بسيار شديد است حضور پيدا نكنند و اگر ضرورتي پيش آمد حتما از واكسن‌هاي استاندارد استفاده كنند.
اين كارشناس ادامه داد: يكي از واكسن‌هاي مهم براي دفع اين بيماري (چشم پاك) است كه اگر اشخاص اين واكسن را به خود تزريق نكرده باشند در معرض تيرهاي شيطان قرار خواهند گرفت.
استاد دانشگاه آسمان افزودند: اين تيرها به غير از پارگي و مصدوم كردن قلب ، فرد مريض را مسموم مي‌كند چرا كه اين تيرها بسيار سمّي هستند، بنابراين حفاظي را به دور قلب‌هاي خود به همراه داشته باشيد.
اين كارشناس با اشاره به حيا و عفت جوانان مخصوصا خانم‌هاي جوان شهر تصريح كردند: به تمام دختران و زنان شهر توصيه مي‌شود كه تا زينت‌هاي خود را فقط در معرض ديد محرم‌هاي خود قرار دهند نه  نامحرمان. و همچنين خود را در معرض فروش و استفاده ابزاري دلالان قرار ندهند. 
ايشان مي‌افزايند: از رفاقت با دوستان و هم‌نشينان نااهل به شدت دوري كنيد چرا كه اين دوست‌نماها به راحتي ويروس‌ها را به شما منتقل مي‌كنند. 
از ديگر توصيه‌هاي اين كارشناس براي واكسينه شدن جوانان ،ازدواج است. بنابراين به تمام افراد مجرد هشدار داده مي‌شود كه در بهار جواني قبل از آلودگي به اين بيماري ، با ازدواجي مناسب و آسان خود را واكسينه كنند تا نيمي از ويروس‌ها در آنها اثري نكند.
اين كارشناس ادامه مي‌دهد آثار يكي از اين ويروس‌ها روابط نامشروع است كه شش عوارض دارد كه سه مورد آن در دنيا و سه مورد آن در آخرت گريبان‌گير فرد بيمار است.
رسوايي،‌ كوتاهي عمر و قطع روزي سه عقوبت دنيوي ، و سختي حساب و كتاب، خشم و غضب پروردگار و جاودانگي در آتش دوزخ سه عقوبت آخروي آن است.
وي مي‌افزايد: اگر شخصي شاهد اين گسترش ويروس و آلودگي بود وظيفه دارد تا با دست وعمل خود مانع گسترش ان شود و اگر نتوانست با زبان و اگر نتوانست در قلبش منكر شود كه اين حداقل‌  كاري  است كه بايد انجام دهند.
به بيماراني كه گرفتار اين ويروس‌ها شده‌اند توصيه مي‌شود تا با داروي توبه وضعيت خود را بهبود ببخشند و بدانند درد آنها تنها با استغفار و پشيماني كامل از گناه درمان‌پذير است و همچنين هيچ‌گاه نااميد نباشند چرا كه نااميدي خود يكي از ويروس‌هاي بسيار خطرناك اين بيماري است.
اين استاد ادامه مي‌دهند:از ديگر داوهاي موثر براي محفوظ ماندن از اين آلودگي توجه به نماز اول وقت و حضور قلب در نماز و انجام واجبات است.
در پايان براي نجات از اين آلودگي توصيه مي‌شود به وسيله صبر، استقامت و اطاعت از كارشناسان، زمينه را براي واكسينه شدن نهايي و ريشه‌كن شدن اين بيماري به وسيله فردي به نام «مهدي (عج)» آماده كنند.

..                             .......................

كارشناس موردنظر در مصاحبه شاخص‌ترين و كامل‌ترين فرد  موجود در روي زمين و آسمان بوده است اين شخص مدرك خود را از دانشگاه آسمان با تنها استاد عالم يعني «خدا» گرفته است.او آخرين پيامبر خدا حضرت محمد (ص)است.


                                          پس توصيه‌هاي ايشان را جدي بگيريد.

 ---------------------------------------------------------------------------

این مطلب را در سال 90 نوشتم و همکنون به علت آلوده تر شدن هوا باز نشر دادم

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |


آسیب شناسی مصرف زدگی با تفکیک خواست و نیاز

چرا آرامش را در زندگی حس نمیکنیم؟




می‌پرسی چرا خواستگارهای دخترت را رد میکنی؟ می‌گوید جهیزیه اش کامل نشده است!

می‌پرسی چرا برای پسرت آستین بالا نمیزنی می‌گوید؟ می‌گوید خانه و ماشین ندارد!

می‌پرسی چرا فرزند نمی‌آوری؟ میگوید دنبال دردسر نمی‌گردم.

می‌پرسی چرا ازدواج نمی‌کنی میگوید؟ می‌گوید مانع ادامه تحصیلم می‌شود.

می‌پرسی چرا تا دیر وقت کار می‌کنی؟ می‌گوید باید قسط وام هایم را بدهم

میپرسی چرا وام گرفتی؟می‌گوید برای جهزیه دخترم.

میپرسی مگر جهزیه اش چی بوده؟ میگوید بالاخره یک دست مبل یخچال فریزر ماشین لباسشویی کلی هزینش میشه

می‌پرسی چرا ایرانی اش را نمی خری که ارزان است؟ میگوید کلاس ندارد!


براستی چرا بسیاری از افراد از زندگی خود لذت نمی‌برند؟

چرا اکثر افراد به هر دری میزنند نمی‌توانند آرامش را در زندگی لمس کنند؟

چرا افراد مرفه و ثروتمند از آرامش کمتری نسبت به افراد فقیر برخوردار هستند؟

براستی چرا انسان دیروز بیشتر آرامش را حس می‌کرد؟

تمام جواب این سوالات را می‌توان در مسئله خواست و نیاز پیدا کرد.

ابتدا تعریفی ساده از خواست و نیاز می‌کنیم:

خواست: به چیزی میگویند که بدون آن هم میشود زندگی کرد و به نوعی خواست دل است نه ضرورت زندگی

نیاز: به چیزی می‌گویند که بدون آن نمی‌شوذد زندگی کرد و زندگی بدون آن مختل میشود و به نوعی جز ضروریات زندگی است

با توجه به تعریف زیر با وجدان خود بگویید که  کدامیک از موارد زیر خواست و کدامیک نیاز ما هستند:

یک دست لباس و شلوار

ماشین لباس شویی

سه وعده غذا در طول روز

تلفن همراه

تنقلات

مبل

تخت خواب

و...

برای همه ما مبرهن است که بدون غذا نمیتوان زنده ماند و یا داشتن یک دست لباس برای مهمانی کاملا ضروری است

اما آیا داشتن تختخواب، مبل، تنقلات و تلفن همراه  برای هر زندگی ضروری است و نداشتن آن باعث اختلال در زندگی میشود؟!

برای نمونه با اندکی تامل میتوان متوجه شد که بدون تختخواب هم میتوان زندگی کرد. اما سوال این است که چرا یک خانواده فقیر وقتی میخواهد جهیزیه ای برای دخترش تهیه کند داشتن رختخواب را یک نیاز اصلی میداند؟ و حتی حاظر است ازدواج دخترش به تاخیر افتد تا زمانی که هزینه یک تختخواب تامین شود!

جواب این رفتار یک نکته است و آن تبدیل شدن خواست به نیاز است. بدین معنا که این مادر احساس نیاز کاذبی برای تهیه این تختخواب دارد و برای همین نمی‌تواند قبول کند که بدون تختخواب هم میتوان زندگی کرد.

عواملی مانند عدم شناخت رسانه، عدم آگاهی فلسفه خلقت ، نبود ثبات شخصیت، تربیت نادرست  باعث این مصرف زدگی میشود.


*عدم آگاهی فلسفه خلقت:

مطمئنا اگر کسی بداند که هدف از خلقتش چیست و برای چه چیزی زندگی میکند برای برآوردن خواست های بیهوده آرمش خودش را بر هم نمیزند.اگر کسی بداند که هدف از خلقت بندگی یقییناً برای خودش چارچوبی در نظر میگیرد و وقتی طبق آن چارچوب عمل کند به آرماش می‌رسد.ولی کسی که هدف از خلقتش را نداند و بدون چارچوبی زندگی کند مدام نیازهایش افزوده میشود و وقتی نتواند نیازهای انبوهش را پاسخ دهد دچار آشفتگی میشود.


*‌عدم شناخت رسانه:

یکی از عوامل موثر در ایجاد سبک زندگی رسانه است.

شهید علم الهی در نامه ای به خواهرش میگوید:

شاندلshandel  متفکر بزرگ اروپایی قرن بیستم در مورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم می گوید:

« انسان این عصر زندگی را وقف تهیه وسایل زندگی می کند» ما زندگی را در رنج می گذرانیم تا راحتی و آسایش ایجاد کنیم تمام عمر می دویم به این امید که لحظاتی بنشینیم.

تمام عمر زحمت می کشیم تا استراحت کنیم و البته عمر می گذرد و راحتی و آسایش و نشستن و آرامش را لمس نمی کنیم و نمی یابیم زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین می شود. نیازهای کاذب و مصنوعی که دائماً در آدم بوجود می آورند بوسیله تبلیغات است. تلویزیون را روشن می کنید بعد از دو ساعت خاموش می کنید به خودتان نگاه می کنید می بینید هفت هشت احتیاج خرید تازه بوجود آمده که قبلاً لازم نداشتید قبلاً مثلاً با خاکستر دیگ را می شستید امروز حتماً باید پودر... بخرید. بوردا می خرید، زن روز می خرید نگاه می کنید در فکر تهیه لباسها و مدل های آن می افتید.

زیستن برای مصرف، مصرف برای زیستن. یک دور باطل، دور حماقت کار- استراحت- خوردن- خوابیدن همین و بس!!!

 

شهید علم الهدی در ان سالهایی که هنوز رسانه پایش به خانه ها باز نشده بود این خطر را به ما گوشزد میکند. عدم شناخت رسانه و دل سپردن به آن ما را در ورطه نیازهای کاذب میکشاند.

براستی کسی که نمیداند تاکتیک های خبری و تبلیغاتی چیست و حتی هنوز باور نکرده است که هر لحظه در معرکه جنگ روانی رسانه ها قرار دارد و هر کسی که به او گوشزد کند او را به توهم توطئه متهم میکند،چگونه میتواند در مقابل رسانه ها مقاومت نشان دهد.

چه خوب است که رسانه ملی آموزش و پرورش و هر نهادی که احساس تکلیف میکند دوره هایی را برای اشنایی با تاکتیک های تبلیغاتی و خبری برگزار نماید در غیر این صورت باید شاهد قلع قم شدن افکار مردم باشیم.

شاید برای خیلی ها جای سوال باشد که چرا با این همه خبر و مطالب غنی و سیاست های ارزشی، چرا در مواردی جامعه از لحاظ فرهنگی پسرفت میکند، به راحتی میتوان جواب را در عدم انتقال مفاهیم ارزشی به شیوه مناسب و هنری، و از ان طرف شیوع مفاهیم غیر اخلاقی به شیوه هنری نامید.

 

* تربیت نادرست:

یقینا اگر فردی از کودکی نتوانسته هویتی برای خود مشخص کند نمیتواند در بزرگسالی خود برای خود تصمیم گیری کند و همیشه مغلوب فضای غالب بر جامعه و رسانه میشود.برای نمونه میگویند اگر کودکتان از شما 3 چیز را خواست به یک خواسته را به سرعت برآورده کنید یک خواسته دیگرش با تاخیر جواب دهید و خواسته دیگرش را جواب ندهید.علت این امر را اینگونه بیان میکند که کودک وقتی تمام خواسته هایش در کودکی براورده شود در جوانی و بزرگسالی تحمل شکست را ندارد و اگر خواستهای را نتواند برآورده کند دچار آشفتگی میشود برای همین خود را به آب و اتش میزند تا به خواسته خود برسد و اگر به آن نرسد دچار آشفتگی و افسردگی میشود

برای همین است که اکثر افراد زیاده خواه و مرفه،اگر کودکیشان را جستجو کنیم متوجه تربیت نادرست آنها میشویم.


خلاصه کلام اینکه با هر قدم در بازار و با هر سکانسی فیلم، با هر تبلیغ تلویزیونی، با هر صفحه اینترنتی، و حتی با هر کلام دوست آشنا هزاران نیاز کاذب به سوی انسان حمله ور میشود که یقینا ما نمیتوانیم آنها را تامین کنیم.و همین امر موجب از بین رفتن آرمشمان می شود.برای همین چه خوب که باور  کنیم این نیازها(همان خواست‌ها)، کاذب هستند و هر وقت خواستیم هر خرید یا هر رفتاری داشته باشیم در ابتدا این سوال را از خود بپرسیم که این عطش من خواست است یا نیاز؟



در ادامه شما را به دیدن کمیک استریپ هایی با نام "یادش بخیر اون وقتا" دعوت میکنم

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |


اگر می‌خواهی کوفی نباشیم

 باید بدانیم تا وقتی "حسین" نیامده،  "مسلم" ولی امر است.

 

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |


عبرت گرفتن از تاریخ عاشورا

قرآن، صادق مصدق است و ما را به عبرت گرفتن از تاريخ دعوت مي كند. عبرت گرفتن از تاريخ، يعني همين نگراني ای كه من الآن عرض كردم. چون در تاريخ چيزي هست كه اگر بخواهيم از آن عبرت بگيريم، بايد دغدغه داشته باشيم. اين دغدغه، مربوط به آينده است. چرا و اين دغدغه براي چيست مگر چه اتفاقي افتاده است؟

اتفاقي كه افتاده است، در صدر اسلام است. من يك وقتي گفتم كه جا دارد اگر ملت اسلام فكر كند كه چرا 50 سال بعد از وفات پيغمبر(ص)، كار كشور اسلامي به جايي رسيده باشد كه همين مردم مسلمان، از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضي شان و قاري شان، در كوفه و كربلا جمع بشوند و جگر گوشه همين پيغمبر را، با آن وضع فجيع، به خاك و خون بكشند؟!

آدم بايد به فكر فرو برود كه چرا اين طوري شد؟ من 2، 3 سال پيش، اين را در يك صحبتي مطرح كردم، به عنوان عبرتهاي عاشورا، البته درسهاي عاشورا جداست، درس شجاعت، درس ايثار و امثال آن. مهمتر از درسهاي عاشورا، عبرتهاي عاشورا است. من اين را قبلاً گفته ام. كار به جايي برسد كه جلوي چشم مردم، حرم پيغمبر را در كوچه و بازار بياورند و به اينها تهمت خارجي بزنند! معناي خارجي اين نيست كه اينها از كشور خارج آمدند، خارجي به معناي امروز به كار نمي رود. خارجي يعني جزء خوارج، يعني خروج كننده. در اسلام يك فرهنگي است كه اگر كسي عليه امام عادل خروج و قيام بكند، لعنت خدا و رسول و مؤمنين، عليه چنين كسي است. خارجي يعني اين، يعني كسي كه عليه امام عادلي خروج مي كند. لذا همه مردم مسلمان آن روز، از خارجيها -از خروج كننده ها- بدشان مي آمد. "من خرج علي امام عادل، فدمه هدر" در اسلام كسي كه خروج كند، قيام كند عليه يك امام عادل، خون او هدر است، اسلامي كه اين قدر به خون مردم اهميت مي دهد.

اينها آمدند پسر پيغمبر، پسر فاطمه زهرا، پسر اميرالمؤمنين را به عنوان خروج كننده بر امام عادل -كه آن امام عادل، يزيدبن معاويه است- معرفي كردند؛ كارشان گرفت! آنها كه دستگاه حكومت ظالمند، دلشان هر چه مي خواهد، مي گويند. چرا مردم باور كنند! چرا مردم ساكت بمانند!

آن چيزي كه من را دچار دغدغه مي كند، اين جاي قضيه است، ملتفتيد! من مي گويم چه شد كه كار به اين جا رسيد؟ چرا امت اسلامي كه آن قدر نسبت به جزييات احكام اسلامي و آيات قرآني دقت داشت، در يك چنين قضيه واضحي، اين قدر دچار غفلت و سستي و سهل انگاري بشود كه يك چنين فاجعه اي به وجود بيايد! اين مسئله، انسان را نگران مي كند. مگر ما از جامعه زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين قرص تر و محكم تريم؟ چه كار كنيم كه آن طوري نشود؟

البته آن سؤالي كه ما گفتيم چه شد، كسي جواب نداده است، جوابش پيش خودم هست. كسي در اين مورد صحبت نكرده است، اين را عرض مي كنم، صحبتهايي شده است، اما كافي و وافي نيست. من امروز مختصري در اين باره صحبت مي كنم. البته نسبت به اصل قضيه، كوتاه خواهد بود. من سر رشته مطلب را به دست ذهن شما مي سپارم تا شما خودتان روي اين قضيه فكر كنيد. كساني كه اهل انديشه هستند، اهل مطالعه هستند، دنبال اين رشته بروند. كساني كه اهل كار و عملند، دنبال اين بروند كه چگونه مي شود جلوي اين را گرفت؟

اگر امروز من و شما جلوي اين قضيه را نگيريم -ممكن است 50 سال ديگر، ممكن است 5 سال ديگر، ممكن است 10 سال ديگر- يك وقت ديديد جامعه اسلامي ما هم، كارش به آن جا رسيد! تعجب نكنيد.

در آن عهد، كار به جايي رسيد كه پسر و نوه كساني كه در جنگ بدر، به دست اميرالمؤمنين و حمزه و بقيه سرداران اسلام، به درك رفته بودند، پسر همان افراد، نوه همان افراد، جاي پيغمبر نشست و سر جگر گوشه پيغمبر را جلوي خود گذاشت و با چوب خيزران به لب و دندان او زد و گفت: "ليت اشياخي ببدر شهدوا، جزع الخزرج من وقع الاسل"، يعني كشته هاي ما در جنگ بدر بلند شوند، ببينند كه ما با كشنده هاشان چه كار كرديم. اين طوري شد!

اين جاست كه قرآن مي گويد عبرت بگيريد. اين جاست كه مي گويد: "قل سيروا في الارض" در سرزمين تاريخ سير كنيد، ببينيد چه اتفاقي افتاده است، خودتان را بر حذر بداريد. من براي اين كه اين معنا، انشاءالله در فرهنگ كنوني كشور ما، به وسيله انسان هاي صاحب رأي و نظر و فكر حركت بكند و راه بيفتد، امروز يك مختصري براي شما صحبت مي كنم.

ویژگی های کلی خواص و عوام

ببينيد عزيزان من، به جماعت بشري كه نگاه كنيد، در هر جامعه اي، در هر شهري، در هر كشوري، مردم با يك ديد با يك برش، به 2 قسم تقسيم مي شوند.

يك قسم كساني كه از روي فكر و فهميدگي و آگاهي و تصميم گيري كار مي كنند، يك راهي را مي شناسند و دنبال آن راه حركت مي كنند -خوب و بدش را كار نداريم- يك قسم اينها هستند، اسم اينها را خواص بگذاريم. يك قسم هم كساني هستند كه نه، دنبال اين نيستند كه ببينند چه راهي درست است، چه حركتي صحيح است، بفهمند، بسنجند، تحليل كنند، درك كنند. مي بينند كه جو اين طوري است، دنبال آن جو حركت مي كنند. اسم اين را بگذاريم عوام. پس جامعه را مي شود به خواص و عوام تقسيم كرد.

حالا دقت كنيد: من نكته اي را درباره اين خواص و عوام بگويم كه اشتباه نشود. خواص چه كساني هستند آيا يك قشر خاصي هستند نه، در بين اينهايي كه ما مي گوييم خواص، آدمهاي با سواد هم هست، آدمهاي بي سواد هم هست. گاهي كسي بي سواد است، اما جزء خواص است، مي فهمد كه چه كار مي كند. از روي تصميم گيري و تشخيص عمل مي كند ولو درس نخوانده و مدرسه نرفته است، مدرك ندارد، لباس روحاني ندارد، اما مي فهمد كه قضيه چيست. در دوران انقلاب -يعني پيش از پيروزي انقلاب- من در ايرانشهر تبعيد بودم. از يك شهري از نزديكي هاي ما، چند نفر بودند كه يكي از آنان راننده بود. آدمهاي اهل فرهنگ و معرفت نبودند. به حسب ظاهر به اينها عامي مي گفتند، اما جزء خواص بودند. اينها مرتب در ايرانشهر، ديدن ما مي آمدند و قضيه مذاكرات خودشان را با روحاني شهرشان مي گفتند. آن روحاني شهر هم آدم خوبي بود، منتهي عوام بود! ملاحظه مي كنيد، راننده كمپرسي جزء خواص بود، آن روحاني محترم پيشنماز، جزء عوام بود. مثلاً آن روحاني مي گفت: چرا وقتي كه اسم پيغمبر مي آيد، يك صلوات مي فرستيد، اسم اين آقا كه مي آيد، 3 صلوات مي فرستيد؟ نمي فهميد! آن راننده به او جواب مي داد، مي گفت: آن روزي كه ديگر مبارزه اي نداشته باشيم، اسلام بر همه جا فايق بشود، انقلاب پيروز بشود، ما همان 3 صلوات را هم نمي فرستيم، يك صلوات را هم نمي فرستيم. امروز اين 3 صلوات، مبارزه است. او (راننده) مي فهميد ولي او (روحاني) نمي فهميد! توجه كنيد.

اين مثال را زدم براي اين كه بدانيد خواص كه مي گوييم، معناي آن يك لباس خاص نيست. ممكن است مرد باشد، ممكن است زن باشد، ممكن است تحصيل كرده باشد، ممكن است تحصيل نكرده باشد، ممكن است ثروتمند باشد، ممكن است فقير باشد، ممكن است يك انساني در دستگاههاي دولتي باشد، ممكن است جزء مخالفين دستگاه هاي دولتي طاغوت باشد. خواص كه مي گوييم -از خوب و بد آن- البته خواص را باز هم تقسيم خواهيم كرد.

فرض بفرماييد يك وقت حضرت مسلم وارد كوفه مي شود، مي گويند پسر عموي امام حسين آمد، خاندان بني هاشم آمدند، ببينيد اينها مي خواهند قيام كنند، مي خواهند خروج كنند، تحريك مي شود، مي رود دور و بر حضرت مسلم، 18 هزار بيعت كننده با حضرت مسلم مي شوند. بعد از 5، 6 ساعت، رؤساي قبايل داخل كوفه مي آيند و به مردم مي گويند: آقا چه كار مي كنيد! با چه كسي مي جنگيد از چه كسي دفاع مي كنيد پدرتان را در مي آورند، اينها اول به خانه هاشان مي روند، بعداً كه سربازهاي ابن زياد دور خانه طوعه را مي گيرند كه مسلم را دستگير كنند، همين افراد مي آيند و باز عليه مسلم بنا مي كنند جنگيدن! اين عوام است، از روي فكري نيست، از روي يك تشخيصي نيست، از روي يك تحليل درستي نيست. هر طور كه جو بود، حركت مي كنند.

پس در هر جامعه، خواصي داريم و عوامي. عوام را كنار بگذاريد، سراغ خواص بياييم. طبعاً، خواص 2 جبهه هستند، خواص جبهه حق و خواص جبهه باطل. مگر اين طور نيست عده اي اهل فكر و فرهنگ و معرفتند، براي جبهه حق كار مي كنند. فهميده اند كه حق با اين طرف است، حق را شناخته اند، براي حق حركت مي كنند، كار مي كنند. بالاخره حق را هم مي شناسند، اهل تشخيص اند. اينها يك دسته اند. يك دسته هم نقطه مقابل حقند، ضد حقند. اگر باز به صدر اسلام برويم، يك عده اصحاب اميرالمؤمنين و امام حسين و بني هاشمند، يك عده هم اصحاب معاويه اند. در بين آنها هم خواص بودند. آدم هاي با فكر، آدم هاي عاقل، آدم هاي زرنگ، طرفدار بني اميه، آنها هم خواصند. آنها هم خواص دارند. پس خواص هم در يك جامعه 2 گونه شد: خواص طرفدار حق و خواص طرفدار باطل. شما از خواص طرفدار باطل چه توقع داريد؟ توقع داريد كه بنشيند عليه حق و عليه شما برنامه ريزي كند. بايد با او بجنگيد، با خواص طرفدار باطل بايد جنگيد. اين كه محل كلام نيست.

سراغ خواص طرفدار حق مي آييم. حالا من همين طور كه براي شما حرف مي زنم، شما خودتان ببينيد كجاييد. اين كه مي گوييم سررشته فكر، يعني تاريخ را با قصه اشتباه نكنيم. تاريخ، يعني شرح حال ما، منتها در يك صحنه ديگر. خوشتر آن باشد كه وصف دلبران گفته آيد در حديث ديگران. تاريخ، يعني من و شما، يعني همين هايي كه امروز اين جا هستيم. پس اگر ما شرح تاريخ را مي گوييم، هر كدام از ما بايد نگاه كنيم ببينيم كجاي اين داستانيم، كدام قسمت قرار گرفته ايم. بعداً ببينيم آن كسي كه مثل ما در اين قسمت قرار گرفته بود، آن روز چگونه عمل كرد كه ضربه خورد، ما آن گونه عمل نكنيم.

ویژگی های عوام

يك عده عوامند، تصميم گيري ندارند. به شانس عوام بستگي دارد، اگر تصادفاً در زماني قرار گرفت كه امامي سر كار است -مثل امام اميرالمومنين(ع) يا مثل امام راحل(ره) ما- كه اينها را به سمت بهشت مي برد، خوب، اين هم به ضرب دست خوبان، رانده خواهد شد و انشاءالله به بهشت مي رود. اگر اتفاقاً طوري شد كه در زماني قرار گرفت كه "وجعلناهم ائمة يدعون الي النار"، "الم تر الي الذين بدلوا نعمت الله كفرا و احلوا قومهم دار البوار، جهنم يصلونها و بئس القرار" اگر در يك چنين زماني قرار گرفت، به سمت جهنم خواهد رفت.

پس بايد مواظب باشيد جزء عوام نباشيد. نمي گوييم جزء عوام نباشيد، يعني بايد حتماً برويد تحصيلات عاليه بكنيد. نه، گفتم كه معناي عوام، اين نيست. اي بسا كساني كه تحصيلات عاليه هم كردند و جزء عوامند. اي بسا كساني كه تحصيلات ديني هم كردند و جزء عوامند. اي بسا كساني كه فقيرند يا غني اند و جزء عوامند. عوام بودن، دست من و شماست.

بايد مواظب باشيم، عوام نباشيم، يعني هر كاري مي كنيم، از روي بصيرت باشد. آن كسي كه از روي بصيرت كار نمي كند، عوام است. لذا مي بينيد قرآن، درباره پيغمبر مي فرمايد: "ادعوا الي الله علي بصيرت انا و من اتبعني" يعني من و پيروانم با بصيرت عمل مي كنيم و دعوت مي كنيم و پيش مي رويم.

ویژگی های خواص

در گروه خواص هم ببينيم ما جزو خواص طرفدار حقيم يا خواص طرفدار باطل؟ قضيه اين جا روشن است. خواص جامعه ما، جزء خواص طرفدار حقند، ترديدي در اين نيست، براي خاطر اين كه به قرآن، به سنت، به عترت، به راه خدا، به ارزش هاي اسلامي، دعوت مي كنند. امروز جمهوري اسلامي اين است. پس حساب خواص طرفدار باطل جدا شد. فعلاً به آنها كاري نداريم. آمديم سراغ خواص طرفدار حق. همه مشكل قضيه، از اين جا به بعد است.

عزيزان من، خواص طرفدار حق، 2 دسته اند، يك دسته كساني هستند كه در مقابله با دنيا، با زندگي، با مقام، با شهوت، با پول، با لذت، با راحتي، با نام، موفقند. يك دسته موفق نيستند.

همه اينها چيزهاي خوبي است. همه اينها زيبايي هاي زندگي است. "متاع الحياة الدنيا". متاع يعني بهره، اينها بهره هاي همين زندگي دنيوي است. اين كه در قرآن مي فرمايد "متاع الحياة الدنيا" معنايش اين نيست كه اين متاع بد است. نه، متاع است. خدا براي شما آفريده است. منتهي اگر شما در مقابل اينها -اين متاع و بهره هاي زندگي-، خداي ناكرده، آن قدر مجذوب شديد كه آن جايي كه پاي تكليف سخت به ميان آمد، نتوانستيد از اينها دست برداريد، اين مي شود يك طور و اگر نه، از اين متاع بهره هم مي بريد، اما آن جايي كه پاي امتحان سخت پيش مي آيد، مي توانيد از اينها به راحتي دست برداريد، اين مي شود يك طور ديگر.

اگر آن قسم خوب خواص طرفدار حق -يعني آن كساني كه مي توانند آن وقتي كه لازم باشد، از اين متاع دنيا دست بردارند- بيشتر باشند، هيچ وقت جامعه اسلامي دچار حالت دوران امام حسين(ع) نخواهد شد، مطمئن باشيد. تا ابد بيمه بيمه است. اما اگر اينها كم باشند و آن دسته خواص ديگر زياد باشند -يعني آنهايي كه به دنيا دل سپرده اند-، حق را هم مي شناسند، طرفدار حقند، در عين حال در مقابل دنيا پايشان مي لرزد!

دنيا يعني چه؟ يعني پول، خانه، شهرت، مقام، اسم و شهرت، پست و مسئوليت و يعني جان. اگر كساني كه براي جانشان راه خدا را ترك مي كنند، آن جايي كه بايد حق بگويند، نمي گويند، چون جانشان به خطر مي افتد يا براي مقامشان يا براي شغلشان يا براي پولشان يا براي محبت به اولادشان، براي محبت به خانواده شان، براي محبت به نزديكان و دوستانشان، راه خدا را رها مي كنند، اگر عده اينها زياد بود -آن وقت واويلاست! آن وقت حسين بن علي ها، به مسلخ كربلا خواهند رفت، به قتلگاه كشيده خواهند شد! يزيدها سركار مي آيند و بني اميه بر كشوري كه پيغمبر به وجود آورده بود، هزار ماه حكومت خواهد كرد و امامت به سلطنت تبديل خواهد شد!

جامعه اسلامي، جامعه امامت است، يعني امام در رأس جامعه است. انساني كه قدرت دارد، اما مردم از روي ايمان و دل از او تبعيت مي كنند، پيشواي مردم است. اما سلطان و پادشاه، آن كسي است كه با قهر و غلبه بر مردم حكم مي راند. مردم دوستش ندارند، مردم قبولش ندارند، مردم به او اعتقاد ندارند -البته مردمي كه سرشان به تنشان بيارزد- در عين حال با قهر و غلبه بر مردم حكومت مي كند. بني اميه، امامت را در اسلام به سلطنت، به پادشاهي تبديل كردند. و هزار ماه -يعني 90 سال- در اين دولت بزرگ اسلامي حاكميت كردند. تازه، بناي كجي كه پايه گذاري شده بود، آن چنان بود كه بعد از آن كه عليه بني اميه انقلاب شد و بني اميه رفتند، بني عباس آمدند كه 6 قرن -يعني 600 سال- در دنياي اسلام، به عنوان خليفه و جانشينان پيغمبر حكومت كردند! بني عباس كه خلفايشان يا به تعبير بهتر پادشاهانشان، اهل شرب خمر، فساد و فحشا و خباثت و ثروت و اشرافي گري و هزار فسق و فجور بودند -مثل بقيه سلاطين عالم- مسجد هم مي رفتند، براي مردم نماز مي خواندند و مردم از روي ناچاري يا از روي اعتقاد غلط -ناچاري هم به آن معنا نبود- پشت سرشان نماز هم مي خواندند! اعتقاد مردم را خراب كرده بودند!

امروز هم شما به دنياي اسلام نگاه كنيد، به كشورهاي مختلف اسلامي، به آن جايي كه خانه خدا و مدينه در آن است، نگاه كنيد، ببينيد چه فساق و فجاري در رأس قدرت و حكومتند! دارند حكومت مي كنند! بقيه جاها را هم با آن جا قياس كنيد. لذا شما در زيارت عاشورا مي گوييد: "اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد" در درجه اول، گذارندگان خشت اول را لعنت مي كنيم. حق هم همين است.

خوب، يك مقداري به تحليل حادثه عبرت انگيز عاشورا نزديك شديم. حالا سراغ تاريخ برويم -اين مقدمه را شنيديد.

آغاز انحراف خواص در تاریخ اسلام

دوران لغزيدن خواص طرفدار حق، از حدود 6، 7 سال، 7، 8 سال بعد از رحلت پيغمبر شروع شد. اصلاً به مسئله خلافت كار ندارم. مسئله خلافت جداست. كار به اين جريان دارم. اين جريان، جريان بسيار خطرناكي است! همه قضايا، از 7، 8 سال بعد از رحلت پيغمبر شروع شد. اولش هم از اين جا شروع شد كه گفتند: نمي شود كه سابقه دارهاي اسلام -كساني كه جنگهاي زمان پيغمبر را كردند، صحابه و ياران پيغمبر- با مردم ديگر يكسان باشند! اينها بايد يك امتيازاتي داشته باشند! به اينها امتيازات داده شد -امتيازات مالي از بيت المال- اين، خشت اول بود. حركت هاي انحرافي اين طوري است، از نقطه كمي آغاز مي شود، بعداً همين طور هر قدمي، قدم بعدي را سرعت بيشتري مي بخشد. انحراف ها از همين جا شروع شد تا به دوران عثمان رسيد -اواسط دوران عثمان- در دوران خليفه سوم، وضعيت اين گونه شد كه برجستگان صحابه پيغمبر، جزء بزرگترين سرمايه دارهاي زمان خودشان شدند! توجه مي كنيد! يعني همين صحابه عالي مقام كه اسم هايشان معروف است -طلحه، زبير، سعدبن ابي وقاص و امثال آنها- اين بزرگان كه هر كدامشان يك كتاب قطور سابقه افتخارات در بدر و حنين و احد و جاهاي ديگر داشتند، اينها جزء سرمايه دارهاي درجه اول اسلام شدند!

همين وضعيت، مسايل دوران اميرالمؤمنين(ع) را به بار آورد، يعني در دوران اميرالمؤمنين(ع)، چون براي يك عده، مقام اهميت پيدا كرد، با علي(ع) در افتادند. حالا 25 سال هم از رحلت پيغمبر گذشته است و خيلي از خطاها و اشتباهات شروع شده است. نفس اميرالمؤمنين(ع)، نفس پيغمبر(ص) است.

اگر اين 25 سال فاصله نشده بود، اميرالمؤمنين(ع) براي ساختن آن جامعه، هيچ مشكلي نداشت. اما اميرالمؤمنين با اين چنين جامعه اي مواجه شد. جامعه اي كه "يأخذون مال الله دولاً و عبادالله خولاً و دين الله دخلاً بينهم". جامعه اي كه ارزشها در آن، تحت الشعاع دنيا داري قرار گرفته است. اين جامعه اي است كه وقتي اميرالمؤمنين(ع) مي خواهد مردم را به جهاد ببرد، برايش آن همه مشكلات و دردسر دارد.

اكثر خواص دوران اميرالمؤمنين(ع) -خواص طرفدار حق، يعني كساني كه حق را مي شناختند، كساني بودند كه دنيا را بر آخرت ترجيح مي دادند. نتيجه اين شد كه اميرالمومنين(ع) مجبور شد 3 جنگ راه بياندازد! عمر 4 سال و 9 ماه حكومت خود را، دايماً در اين جنگها بگذراند! آخرش هم به دست يكي از آن آدم هاي خبيث، به شهادت برسد!

امام حسن(ع) مشکل ترین راه را انتخاب کرد

در همين وضعيت بود كه امام حسن(ع) نتوانست بيش از 6 ماه دوام بياورد. او را تنهاي تنها گذاشتند. امام حسن مجتبي (عليه السلام) ديد كه اگر الآن با همين عده كم برود با معاويه بجنگد و شهيد بشود، آن قدر انحطاط اخلاقي در ميان جامعه اسلامي، در ميان همين خواص، زياد است كه حتي دنبال خون او را هم نخواهند گرفت! تبليغات معاويه، پول معاويه، زرنگي هاي معاويه، همه را تصرف خواهد كرد. مردم بعد از يكی دو سالي كه بگذرد، مي گويند اصلاً امام حسن بي جا كرد در مقابل معاويه قد علم كرد! امام حسن ديد خونش هدر خواهد رفت، لذا با همه سختي ها ساخت و خودش را به ميدان شهادت نينداخت.

مي دانيد گاهي شهيد شدن آسانتر از زنده ماندن است. اين طوري است. آدمهاي اهل معنا، اهل حكمت و دقت، خوب درك مي كنند. گاهي زنده ماندن و زندگي كردن و در يك محيطي تلاش كردن، به مراتب مشكل تر از كشته شدن و شهيد شدن و به لقاء خدا پيوستن است. امام حسن(ع)، اين راه مشكل را انتخاب كرد. وضع آن زمان اين بوده است. خواص تسليم بودند! حاضر نبودند، حركتي بكنند! لذا وقتي يزيد بر سر كار آمد، يزيد كسي بود كه مي شد با او جنگيد و كسي كه در جنگ با يزيد كشته مي شد -چون وضع يزيد خيلي خراب بود- خونش پايمال نمي شد، براي همين امام حسين(ع) قيام كرد.

عظمت و مقام امام حسین(ع)

وضع دوران يزيد طوري بود كه قيام، تنها انتخاب بود، برخلاف دوران امام حسن مجتبي(ع)، كه 2 انتخاب وجود داشت، شهيد شدن و زنده ماندن. و زنده ماندن، ثوابش و اثرش و زحمتش، بيشتر از كشته شدن بود. لذا امام حسن(ع)، اين سخت تر را انتخاب كرد. در زمان امام حسين(ع)، اين طوري نبود، يك انتخاب بيشتر نبود. زنده ماندن يعني قيام نكردن، معني نداشت. بايد قيام مي كرد، حالا به حكومت رسيد كه رسيد، نرسيد و كشته هم شد كه شد، بايد راه را نشان مي داد، پرچم را بر سر راه مي كوبيد كه معلوم باشد آن وقتي كه وضعيت آن طوري بشود، حركت بايد اين طوري باشد. لذا امام حسين قيام كرد.

خوب، وقتي امام حسين قيام كرد -با آن عظمتي كه امام حسين(ع) در جامعه اسلام داشت- خيلي از همين خواص پيش امام حسين(ع) نيامدند كه كمك كنند! ببينيد به وسيله اين خواص در يك جامعه، چقدر وضعيت خراب مي شود! به وسيله خواصي كه حاضرند دنياي خودشان را به راحتي بر سرنوشت دنياي اسلام در قرنهاي آينده ترجيح بدهند! با اين كه امام حسين خيلي بزرگ بود، خيلي معروف بود.

من در قضاياي قيام امام حسين و همان حركت از مدينه و اينها نگاه مي كردم، خوب، شب قبل آن روزي كه امام حسين(عليه السلام) از مدينه بيرون آمد، عبدالله بن زبير بيرون آمده بود. در واقع هر دو، يك وضعيت داشتند، اما امام حسين(ع) كجا، عبدالله بن زبير كجا! امام حسين(عليه السلام)، حرف زدنش، مقابله اش، مخاطبه اش، طوري بود كه همان حاكم آن روز مدينه كه وليد باشد، جرأت نمي كرد با امام حسين درشت صحبت بكند. مروان يك كلمه گفت، حضرت آن چنان تشري به مروان زد كه سرجايش نشست!

همين افراد رفتند، دور خانه عبدالله بن زبير را محاصره كردند. برادرش را فرستاد، گفت كه اجازه بدهيد من حالا به دارالخلافه نيايم. به او اهانت كردند، گفتند: پدرت را در مي آوريم، مردك بايد بيرون بيايي. اگر نيايي، تو را مي كشيم و چه مي كنيم، تا اين كه عبدالله بن زبير به التماس افتاد. گفت: پس اجازه بدهيد حالا برادرم را بفرستم، فردا خودم بيايم. يكي گفت: خيلي خوب، امشب را به او مهلت بدهيم!

عبدالله بن زبير كه او هم يك شخصيتي بود، وضعيتش اين قدر با امام حسين فرق داشت! كسي جرأت نمي كرد، چنين رفتاري با امام حسين(عليه السلام) داشته باشد. به خاطر حرمتش، به خاطر عظمتش، به خاطر شخصيتش، به خاطر قدرت روحيش، كسي جرأت نمي كرد، آن طور صحبت بكند. بعداً هم در راه مكه، هر كسي كه به امام حسين رسيد و صحبتي با آن بزرگوار كرد، خطابش به آن حضرت، "جعلت فداك" است، قربانت گردم، پدرم به قربانت، مادرم به قربانت، "عمي و خالي فداك"، عمو و دايي ام به قربانت. با امام حسين (عليه السلام) اين گونه حرف مي زدند. شخصيت امام حسين (عليه السلام) در جامعه اسلامي، اين طور برجسته و ممتاز است.

عبدالله بن مطيع، در مكه پيش امام حسين (عليه السلام) آمد، عرض كرد: يابن رسول الله، "ان قتلت لنسترقن بعدك"، يعني اگر تو قيام كني و كشته بشوي، بعد از تو اين افرادي كه بر سر كار حكومت هستند، ما را به بردگي خواهند گرفت. امروز به احترام تو، از ترس تو و به هيبت توست كه اينها راه عادي خودشان را مي روند!

نامه های کوفیان به امام حسین(ع)

اگر اسامي كساني را كه از كوفه، به امام حسين(عليه السلام) نامه نوشتند و دعوت كردند، نگاه كنيد، اينهايي كه نامه نوشتند، همه جزء آن طبقه خواصند، طبقه زبدگان و برجستگانند. نامه ها هم زياد است. از كوفه، صدها صفحه نامه و شايد چندين خورجين يا بسته بزرگ نامه آمد. غالباً بزرگان و اعيان و شخصيت هاي برجسته و نام و نشان دارها و همين خواص، اين نامه ها را نوشتند!

منتهي لحن نامه ها را نگاه كنيد، معلوم مي شود كه در بين خواص طرفدار حق، چه كساني جزء آن دسته اي هستند كه حاضرند دينشان را قرباني دنياشان بكنند و چه كساني هستند كه حاضرند دنياشان را قرباني دين بكنند؟ از خود نامه ها هم مي شود، فهميد و چون كساني كه حاضرند دينشان را قرباني دنيا بكنند، بيشترند، نتيجه آن در كوفه، شهادت مسلم بن عقيل مي شود و بعد هم از همان شهر كوفه اي كه 18 هزار نفر آمدند با مسلم بن عقيل بيعت كردند، جمعيتي حدود 20 هزار يا 30 هزار يا بيشتر، بلند مي شوند و به جنگ امام حسين (عليه السلام) در كربلا مي آيند.

يعني حركت خواص، به دنبال خود حركت عوام را مي آورد. نمي دانم عظمت اين حقيقت كه براي هميشه گريبان انسان هاي هوشمند را مي گيرد، براي ما درست روشن مي شود يا نه؟

شما ماجراي كوفه را لابد شنيده ايد، به امام حسين (عليه السلام) نامه نوشتند، حضرت هم مسلم بن عقيل را فرستاد، گفت: من او را مي فرستم، اگر به من خبر داد كه وضع خوب است، من هم خواهم آمد. مسلم بن عقيل هم به كوفه تشريف برد، منزل بزرگان شيعه وارد شد، نامه حضرت را خواند. گروه گروه مردم آمدند. همه اظهار ارادت كردند. فرماندار كوفه هم كسي به نام نعمان بن بشير بود، آدم ضعيف و ملايمي بود. گفت: تا كسي با من نجنگد، من جنگ نمي كنم. با مسلم بن عقيل مقابله نكرد. مردم ديدند ميدان باز است. آمدند و با حضرت شروع كردند به بيعت كردن.

2، 3 نفر از خواص باطل -طرفداران بني اميه- به يزيد نامه نوشتند كه اگر مي خواهي كوفه را داشته باشي، يك آدم حسابي به اين جا بفرست. اين نعمان بن بشير نمي تواند در مقابل مسلم بن عقيل مقاومت كند. او هم به عبيدالله بن زياد كه فرماندار بصره بود، حكم داد كه به قول امروز، با حفظ سمت علاوه بر بصره، كوفه هم تحت حكومت تو باشد و عبيدالله بن زياد، يك سره از بصره تا كوفه تاخت، در قضيه آمدن او هم، نقش خواص معلوم مي شود، كه اگر ديدم مجالي هست، ممكن است بخشي از آن جا هم عرض بكنم.

عبيدالله بن زياد به كوفه رسيد، در حالي كه شب بود. عوام كوفه -مردم معمولي كوفه، از همان قبيل عامي ها كه قادر به تحليل نبودند- تا ديدند يك نفري صورتش را بسته و با اسب و تجهيزات آمد، خيال كردند امام حسين است! راحت رفتند گفتند: السلام عليك يابن رسول الله! خاصيت آدم عامي اين است! آدمي كه اهل تحليل نيست، منتظر تحقيق نمي شود، تا ديد يك نفري با اسب و تجهيزات وارد شده، بدون اين كه يك كلمه حرف با او زده باشند، يكي مي گويد اين امام حسين است، همه مي گويند امام حسين، امام حسين، امام حسين! بنا مي كنند به او سلام كردن و احترام كردن! صبر كنيد، ببينيد او كيست!

او هم اعتنايي به مردم نكرد! به دارالاماره رفت، خودش را معرفي كرد و رفت داخل. از همان جا مبارزه را با جريان مسلم بن عقيل آغاز كرد. اساس كار او عبارت بود از اين كه طرفداران مسلم بن عقيل را با اشد فشار مورد تهديد و شكنجه قرار بدهد، يعني هاني بن عروه را با غدر و حيله آورد، سر و روي هاني را مجروح كرد، بعداً عده اي اطراف قصر جمع شدند، به دروغ و حيله مردم را متفرق كرد، كه اين جا هم، همان خواص بد -خواص به اصطلاح طرفدار حقي كه حق را هم شناختند، تشخيص دادند، اما دنيايشان را ترجيح مي دهند- نقش دارند.

بعداً كه حضرت مسلم با جمعيت زيادي، راه افتادند -در تاريخ ابن اثير، نوشته است- به نظرم 30 هزار دور و بر حضرت مسلم آمدند، 4 هزار نفر از مردم، فقط اطراف خانه او با شمشير، به نفع مسلم بن عقيل ايستاده بودند. اينها مربوط به روز نهم ذيحجه است -كاري كه ابن زياد كرد، يك عده از همين خواص را بين مردم فرستاد كه مردم را بترسانند، مادرها و پدرها را-، تا بگويند با چه كسي مي جنگيد؟ چرا مي جنگيد؟ برگرديد، پدرتان را در مي آورند، اينها يزيدند، اينها ابن زيادند، اينها بني اميه اند، اينها چه دارند، پول دارند، شمشير دارند، تازيانه دارند، ولي آنها چيزي ندارند! مردم را ترساندند، به مرور همه متفرق شدند!

آخر شب -وقت نماز عشا- هيچ كس همراه حضرت مسلم نبود! هيچكس! و ابن زياد، پيغام داد كه همه بايد براي نماز عشا به مسجد كوفه بيايند، نماز را با من به جماعت بخوانند! تاريخ مي نويسد: براي نماز عشا پشت سر ابن زياد، مسجد كوفه پر از جمعيت شد!

خوب، چرا چنين شد! من كه نگاه مي كنم، مي بينم خواص مقصرند! همين خواص طرفدار حق مقصرند. بعضي از اين خواص طرفدار حق، در نهايت بدي عمل كردند! مثل شريح قاضي! شريح قاضي كه جزء بني اميه نبود. كسي بود كه مي فهميد حق با كيست! مي فهميد كه اوضاع از چه قرار است! وقتي هاني بن عروه را به زندان انداختند و سر و رويش را مجروح كردند، سربازان و افراد قبيله اش اطراف قصر عبيدالله بن زياد را گرفتند. ابن زياد ترسيد! آنها مي گفتند كه هاني را كشتيد. ابن زياد به شريح قاضي گفت: برو ببين هاني زنده است، برو به اينها بگو زنده است. شريح آمد، ديد كه هاني بن عروه زنده است، اما مجروح است. هاني بن عروه گفت: اي مسلمانها، اين چه وضعي است! (خطاب به شريح) پس قوم من چه شدند؟ مردند! چرا سراغ من نيامدند! چرا نمي آيند مرا از اين جا نجات بدهند! شريح قاضي گفت: مي خواستم بروم و اين حرف هاي هاني را به همين كساني كه اطراف دارالاماره را گرفته اند، بگويم، اما افسوس كه جاسوس عبيدالله، آن جا ايستاده بود! جرأت نكردم! جرأت نكردم يعني چه؟ يعني همين كه ما مي گوييم: ترجيح دنيا بر دين.

شايد اگر شريح، همين يك كار را انجام مي داد، تاريخ عوض مي شد. اگر شريح مي رفت، به مردم مي گفت كه هاني زنده است اما در زندان است و عبيدالله قصد دارد او را بكشد -هنوز عبيدالله قدرت نگرفته بود- آنها مي ريختند و هاني را نجات مي دادند. با نجات هاني، قدرت پيدا مي كردند، روحيه پيدا مي كردند، اطراف دارالاماره مي آمدند، عبيدالله را مي گرفتند، يا مي كشتند، يا مي فرستادند مي رفت! كوفه، مال امام حسين (عليه السلام) مي شد و اصلاً واقعه كربلا اتفاق نمي افتاد! اگر واقعه كربلا اتفاق نمي افتاد، يعني امام حسين (عليه السلام) به حكومت مي رسيد و اگر اين حكومت 6 ماه هم طول مي كشيد -ممكن بود بيشتر هم طول بكشد- براي تاريخ بركات زيادي داشت.

يك وقت، يك حركت بجا، تاريخ را نجات مي دهد. گاهي يك حركت نابجا كه ناشي از ترس و ضعف و دنيا طلبي و حرص به زنده ماندن است، تاريخ را در ورطه گمراهي مي غلطاند. آقا چرا شما وقتي ديدي كه هاني اين طوري است، شهادت حق ندادي؟ نقش خواص، خواص ترجيح دهنده دنيا بر دين، اين است.

وقتي كه عبيدالله بن زياد، به رؤساي قبايل كوفه گفت برويد مردم را از اطراف مسلم متفرق كنيد، اگر نرويد، پدرتان را در مي آورم، چرا اينها از عبيدالله بن زياد قبول كردند؟ همه اينها كه اموي نبودند، از شام نيامده بودند. بعضي از همين افراد، جزء نويسنده هاي نامه به امام حسين (عليه السلام) بودند، مثل شبث بن ربعي كه به امام حسين نامه نوشته بود و دعوت كرده بود! خودش جزء كساني است كه وقتي عبيدالله گفت برويد مردم را از دور او متفرق كنيد، اين هم آمد و مردم را با ترساندن و با تهديد و تطميع، از اطراف مسلم متفرق كرد! چرا اين كار را كردند؟

اگر امثال شبث بن ربعي، در يك لحظه حساس از خدا مي ترسيدند -به جاي اين كه از ابن زياد بترسند- تاريخ عوض مي شد! آنها آمدند، مردم را متفرق كردند. عوام متفرق شدند، ولي چرا آن خواص مؤمني كه اطراف مسلم بودند، متفرق شدند؟ در بين آنها كسان خوبي بودند، افراد حسابي بودند. بعداً بعضي از آنان در كربلا آمدند، شهيد شدند، اما اين جا اشتباه كردند. البته آنهايي كه در كربلا شهيد شدند، كفاره اشتباهشان داده شد، با آنها بحثي نداريم، اسمشان را هم نمي آوريم. اما از اينها كساني بودند كه به كربلا هم نيامدند! نتوانستند بيايند، توفيق پيدا نكردند! بعداً مجبور شدند، جزو توابين بشوند! وقتي امام حسين كشته شد، وقتي فرزند پيغمبر از دست رفت، وقتي فاجعه اتفاق افتاد، وقتي حركت تاريخ به سمت سراشيب آغاز شد، ديگر چه فايده؟ به همين دليل تعداد توابين در تاريخ، چند برابر عده شهداي كربلاست.

شهداي كربلا، همه در يك روز كشته شدند، توابين هم همه در يك روز كشته شدند. اما شما ببينيد اثري كه توابين در تاريخ گذاشتند، يك هزارم اثري كه شهداي كربلا گذاشتند، نيست! براي خاطر اين كه اينها در وقت خود نيامدند، كار را در لحظه خود انجام ندادند، دير تصميم گرفتند، دير تشخيص دادند. چرا مسلم بن عقيل را تنها گذاشتيد؟ ديديد كه اين نماينده امام آمده بود، با وي بيعت هم كرده بوديد، او را هم كه قبول داشتيد -عوام را كاري ندارم، به خواص مي گويم- شما چرا شب كه شد، مسلم را تنها گذاشتيد كه به خانه طوعه پناه ببرد؟

اگر خواص، مسلم را تنها نمي گذاشتند، مثلاً 100 نفر مي شدند، اين 100 نفر اطراف مسلم را مي گرفتند، به خانه يكي از آنها مي آمدند و مي ايستادند، دفاع مي كردند. مسلم تنها هم كه بود، وقتي مي خواستند، او را دستگير كنند، چندين ساعت طول كشيد! چندين بار حمله كردند، مسلم به تنهايي همه سربازان ابن زياد را -همان عده اي كه آمده بودند- پس زد. اگر 100 نفر مرد با او بودند، مگر مي توانستند او را بگيرند! مردم باز هم اطرافشان جمع مي شدند.

پس خواص، اين جا كوتاهي كردند كه نرفتند اطراف مسلم را بگيرند. ببينيد، از هر طرف حركت مي كنيد، به خواص مي رسيد. تصميم گيري خواص در وقت لازم، تشخيص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنيا در لحظه لازم، اقدام خواص براي خدا در لحظه لازم، اينهاست كه تاريخ را نجات مي دهد، ارزشها را نجات مي دهد، ارزشها را حفظ مي كند. بايد در لحظه لازم، حركت لازم را انجام داد. اگر وقت گذشت، ديگر فايده ندارد.

نمونه هایی از تصمیمات خواص در عصر ما

در الجزاير، بعد از انتخاباتي كه حزب جبهه اسلامي در الجزاير بردند -در انتخابات برنده شدند- با تحريك امريكا و ديگران، حكومت نظامي سر كار آمد! آن روز اولي كه حكومت اسلامي سركار آمد، هيچ قدرتي نداشت. اگر آن روز، مسئولين جبهه اسلامي در الجزاير، همان ساعت هاي اول كه هنوز حكومت نظامي عرضه اي نداشت، كاري نمي توانست بكند، مردم را به خيابان ها كشانده بودند، حكومت نظامي از بين مي رفت. حكومت تشكيل مي دادند و امروز در الجزاير، حكومت اسلامي سر كار بود. نكردند! در وقت خودش بايد تصميمم مي گرفتند، نگرفتند. يك عده ترسيدند، يك عده ضعف پيدا كردند، يك عده اختلاف كردند، يك عده گفتند ما رئيس، او رئيس، اين رئيس!

عصر روز 21 بهمن ماه سال 57 كه در تهران اعلام حكومت نظامي شد، امام به مردم فرمود: مردم به خيابانها بروند! اگر امام آن لحظه اين تصميم را نمي گرفت، امروز هنوز محمدرضا در اين مملكت بر سر كار بود! با حكومت نظامي مي آمدند، مردم در خانه هاشان مي ماندند، اول امام، بعد مدرسه رفاه، بعد بقيه جاها را قتل عام مي كردند، نابود مي كردند! يك 500 هزار نفر را در تهران مي كشتند، قضيه تمام مي شد! مثل اين كه در اندونزي يك ميليون نفر را كشتند، تمام شد. امروز هم آن آقا سر كار است و خيلي شخصيت آبرومند و محترمي هم هستند، آب هم از آب تكان نخورد! امام در لحظه لازم، تصميم لازم را گرفت.

اگر خواص، در هنگام خودش، كاري را كه لازم است، تشخيص دادند و عمل كردند، تاريخ نجات پيدا مي كند و حسين بن علي ها به كربلاها كشانده نمي شوند. اگر خواص، بد فهميدند، دير فهميدند، يا فهميدند و با هم اختلاف كردند -مثل آقايان افغانها- اگر در رأس كار، افراد حسابي بودند، اما طبقه خواص منتشر در جامعه، جواب ندادند. يكي گفت ما امروز كار داريم. يكي گفت جنگ تمام شد، بگذاريد سراغ كارمان برويم، برويم كاسبي كنيم، چند سال همه آلاف و الوف جمع كردند، ما در جبهه ها گشتيم، از اين جبهه به آن جبهه، گاهي غرب، گاهي جنوب، بس است ديگر، اگر اين گونه عمل كردند، معلوم است كه در تاريخ، كربلاها تكرار خواهد شد!

خداي متعال وعده داده است كه اگر كسي خدا را نصرت كند، خدا او را نصرت خواهد كرد. اگر كسي براي خدا حركت و تلاش بكند، پيروزي نصيب خواهد شد، نه اين كه به هر يك نفري پيروزي مي دهند، بلكه وقتي مجموعه اي حركت مي كند، البته شهادت ها هست، سختي ها هست، رنجها هست، اما پيروزي هم هست. "ولينصرن الله من ينصره" نمي فرمايد كه نصرت مي دهيم، خون هم از دماغ كسي نمي آيد. نخير، "فيقتلون و يقتلون" مي كشند و كشته مي شوند، اما پيروزي به دست مي آورند. اين سنت الهي است. وقتي كه از خون ترسيديم، از آبرو ترسيديم، از پول ترسيديم، به خاطر خانواده ترسيديم، به خاطر دوستان ترسيديم، به خاطر راحتي و عيش خودمان ترسيديم، به خاطر پيدا كردن كاسبي، براي پيدا كردن يك خانه داراي يك اتاق بيشتر از خانه قبلي، وقتي به خاطر اين چيزها حركت نكرديم، بله، معلوم است، 10 نفر مثل امام حسين هم كه بيايند و سر راه قرار بگيرند، همه شهيد خواهند شد. همه از بين خواهند رفت، كما اين كه اميرالمومنين (عليه السلام) شهيد شد، كما اين كه امام حسين(عليه السلام) شهيد شد. خواص، خواص، طبقه خواص! عزيزان من، ببينيد شما كجاييد. اگر جزو خواصيد -كه البته هستيد- پس حواستان باشد. عرض ما فقط اين است. البته اين حرفي كه ما زديم، اين مطلبي كه مي گوييم، خلاصه مطلب است.

در 2 بخش بايد روي اين مطلب كار بشود، يكي بخش تاريخي قضيه است كه اگر من وقت داشتم، خودم كار مي كردم -متأسفانه من ديگر وقت ندارم- بايد بگردند، نمونه هايي را كه در تاريخ فراوان است، پيدا كنند و ذكر كنند كه خواص كجاها بايد عمل مي كردند و عمل نكردند. اسم اين خواص چيست؟ چه كساني هستند؟ اگر الآن مجال بود و خودم و شما خسته نمي شديد، ممكن بود يك ساعتي در زمينه همين موضوعات و اشخاصش براي شما صحبت بكنم، در ذهنم هست.

بخش ديگري كه بايد كار بشود، تطبيق با وضع هر زمان است، نه فقط زمان ما. در هر زمان، طبقه خواص، چگونه بايد عمل بكنند كه به وظيفه شان عمل كرده باشند؟ اين كه گفتيم اسير دنيا نشوند، يك كلمه است. چگونه اسير دنيا نشوند؟ مثال ها و مصداق هايش چيست؟ عزيزان من، حركت در راه خدا، هميشه مخالف دارد. اگر يك نفر از همين خواصي كه گفتيم، بخواهد كار خوب انجام بدهد، كاري را كه بايد انجام بدهد -اگر بخواهد انجام دهد-، ممكن است 4 نفر ديگر از همين خواص پيدا بشوند، بگويند آقا مگر تو بي كاري؟ مگر ديوانه اي؟ مگر زن و بچه نداري؟ چرا دنبال اين طور كارها مي روي؟ كما اينكه در دوره مبارزه مي گفتند. خواص بايد بايستند، يكي از لوازم مجاهدت خواص، همين است كه در مقابل حرف ها و ملامت ها بايستند. بديهي است، مخالفين تخطئه مي كنند، بد مي گويند، تهمت مي زنند.

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |

 
خيرات فحشا !
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
به خانه رسيديم حسين هم به همراه برادرم سريع كامپيوتر را روشن كرد تا سي‌دي مداحي را ببينيم. فايل را باز كردند، منتظر شنيدن صداي مداح مورد علاقه‌مان بوديم كه با صداي خواننده‌ زني موي بدنمان سيخ شد؛ زديم كليپ بعدي؛ در آن شيعيان را به تمسخر گرفته بودند، سي‌دي را در آورديم و هاج واج به همديگر نگاه مي‌كرديم و از تعجب خشكمان زده بود.


 
ادامه مطلب مراجعه نمائيد...
 

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |

  گوسفندي كه آب نخورد

 

 از محرم چند سال قبل غمي هميشه همراه او بود. چند باري خواب برادرش را ديده بود همان برادري كه سال گذشته جلوي چشمش از دست داده بود.

ماه ذي‌الحجه بود. بسياري از گوسفندان منتظر چنين ماهي بودند و براي روزهاي ذي‌الحجه مخصوصا عيد قربان خود را چاق مي‌كردند تا مردم آنها را خريداري كنند و به قربانگاه ببرند.

اما گوسفند سياه و لاغر هميشه خودش را در ماه ذي‌الحجه از چشم چوپان و مشتري‌ها پنهان مي‌كرد. تا مشتري را مي‌ديد خود را به بي حالي و مريضي مي‌زد اما  تا محرم فرا مي‌رسيد خود را چست و چابك نشان مي‌داد.

گوسفندان ديگر به علت لاغر و سياه بودن او هميشه او را مسخره مي‌كردند و مي‌گفتند«هيچ كس خريدار تو نيست» او هميشه از اين موضوع رنج مي‌برد.

ماه محرم رسيد ،همه گوسفندان منتظر فردي بودند تا از دور بيايد و آنها را براي قرباني انتخاب كنند.
پيرمردي از دور سمت گله آمد همه گوسفندان خوشحال شدند. آن پيرمرد گوسفند چاق و زيبايي را انتخاب كرد و با خود برد.همه گوسفندان با حسرت به او نگاه مي‌كردند. گوسفند سياه و لاغر ناميد در گوشه‌اي نشسته بود و حسرت مي‌خورد كه اي كاش او انتخاب مي‌شد.

فرد ديگري از دور آمد او هم گوسفند سفيد و چاقي را انتخاب كرد ، از آن روز به بعد ديگر گوسفند سياه و لاغر هنگام آمدن خريدار، مثل بقيه گوسفندان، به اين طرف آن طرف نمي‌پريد كه بگويد من سرحال و سالم هستم، بلكه گوشه‌اي مي‌نشست و اشك مي‌ريخت.

از آن روزي كه گوسفندان فهميدند گوسفند چاقي كه ديروز براي قرباني برده بودند، براي ذبح شدن در هيئت نبود بلكه براي فردي كه از سفر خارج آمده بود قرباني كردند، ديگر گوسفندان وقتي كسي از دور مي‌آمد او را مي‌بوئيدند. اگر بوي خوش مي‌داد مي‌فهميدند از طرف روضه امام حسين (عليه‌السلام) آمد و اگر بوي خوش نمي‌داد، خود را بي‌حال نشان مي‌دادند تا او را خريداري نكنند.

هرچه به روز عاشورا نزديك مي‌شد تعداد گوسفندان گله كمتر و كمتر مي‌شد. ظهر عاشورا رسيده بود چند گوسفند بيشتر باقي نمانده بودند. تقريبا گوسفندان نااميد شده بودند و حسرت مي‌كشيدند.
 
مرد جواني در واپسين ساعات اذلن ظهر عاشورا از دور به سمت گله گوسفندان آمد،بوي خوش آن مرد جوان از دور گوسفندان رامست كرده بود. همه فهميده بودند كه او قرار است براي ذبح شدن در ظهر عاشورا يكي را انتخاب كند همه گوسفندان نگران قلب‌هايشان به تپش افتاده بود.

ديگر كسي خود را چست و چابك نشان نمي‌داد چرا كه همه مي‌دانستند كه گوسفند ظهر عاشورا از قبل انتخاب شده است و اين كارها فايده‌اي ندارد.

آن جوان نزديك آمد همه گوسفندان را نگاهي كرد روي سر تك تك گوسفندان دستي مي‌كشيد. با هر قدمش گوسفندان مي‌لرزيدند رسيد به گوسفند پيشاني سفيد، منتظر بودند او را انتخاب كند آخر او از همه ما بيشتر مشتاق و مومن بود ولي آن جوان از او عبور كرد و رفت سراغ گوسفندي كه به خواب عميقي فرو رفته بود. به چوپان گفت آن گوسفند را بياور بالاي وانت.
آن گوسفند انتخاب شده گوسفند لاغر وسياه  بود كه از شدت گريه خوابش گرفته بود.

با تكاني چشمهايش را باز كرد و ديد كه او را به بالاي وانت مي‌برند. نمي‌دانست چه شده است. فقط نگاه اشك آلود ديگر گوسفندان را از دور مي‌ديد كه به صورت ملتمسانه  به او مي گفتند سلام ما را برسان...

وانت راه افتاد. در طول مسير گوسفند سياه و لاغر چشمش به سياهي‌هاي خيابان‌ها افتاد و گريه مي‌كرد كه اي كاهش لياقت ذبح شدن در اين روز را داشت.
 
وانت ايستاد. او را به پايين آوردند و پاهايش را با طنابي به ميله‌اي گره زدند.
از دور صداي تبل و عزاداران را مي‌شنيد. اين صدا نزديك نزديك تر مي‌شد از دور پرچم اول دسته را ديد. خوشحال شد نزديك‌تر آمد با صداي تيز شدن چاقو، گوسفند سرش را برگرداند و ديد كه قصاب مشغول تيز كردن چاقويش است.
اطرافش را نگاه كرد تا ببيند گوسفندي ديگر آنجا هست يا نه. هرچه گشت گوسفندي نديد.
 قصاب به طرف او آمد. تازه فهميد كه جريان از چه قرار است. از خوشحالي نمي‌دانست چه كار كند فقط گريه مي كرد و با خود مي‌گفت: چرا من؟ من كه نااميد بودم، من كه از همه گوسفندان گنهكار‌تر و لاغرتر بودم...
در همين افكار بود كه كاسه آبي را جلوي چشمانش ديد.گوسفند سياه با اين كه در طول مسير خيلي تشنه‌اش شده بود و شنيده بود كه تشنه‌ جان دادن بسيار سخت است وقتي چشمش به پرچمي افتاد كه دو دست كودكي بود كه رويش نوشته بود.
«قتل‌الحسين عطشانا» با خود عهد بست كه آبي نخورد.

قصاب هرچه تلاش كرد كه آب را به او بدهد فايده‌اي نداشت. صداي افراد كناري‌اش را شنيد كه مي گفتند بايد آب بخورد بعد سرش را ببري، وقتي گوسفند اين را فهميد، سرش را در كاسه آب كرد و طوري وانمود كرد كه آبي خورده است. در اين ميان قطره‌اي آب از گلويش پايين رفت. آن قطره آب تلخ‌ ترين آبي بود كه در عمرش خورده بود. چرا كه عهدش ناخودآگاه شكسته شد.

قصاب خيالش راحت شد. پاهايش را بالا گرفت و او را بر زمين زد. گوسفند صورتش به آسفالت خيابان كشيده  و خون از گوشه چشمش جاري شد
 گوسفند خوشحال بود كه صورتش زخمي شده
خوشحال بود كه دندانش شكست.
خوشحال بود كه در بدنش سنگي داغ از آسفالت فرو رفت
خوشحال بود كه پاي قصاب با فشار روي پهلويش است
خوشحال بود كه بعد از ذبحش ،گوشتش به عزاداران به امام حسين (عليه‌السلام) مي‌رسد
 او فقط ناراحت بود كه چرا آن يك قطره آب از گلويش پايين رفته است.
 
هنگام وصال رسيده بود. قصاب چاقوي تيز را زير گلوي گوسفند گذاشت و شروع كرد به بريدن گلو. گوسفند احساس كرد چاقو خيلي تيز است. ناراحت شد كه چرا لحظه عشق بازي كوتاه است و چرا سرش را از پشت نمي‌برند تا ديرتر جان از بدنش جدا شود و لحظه‌هاي به ظاهر سخت بيشتر طول بكشد.

لحظه‌ عشق بازي شروع شد و گوسفند، آخرين نگاهش به پرچم سرخي بود كه بر رويش نوشته بود. (قتل الحسين عطشانا»
پرچم به آرامي تكان مي خورد و گوسفند عشق بازي مي‌كرد.
پرچم به آرامي تكان مي‌خورد و او سلام ديگر دوستانش را به صاحبش تحويل داد.
پرچم به آرامي تكان مي‌خورد و گوسفند به به آرزويش رسيد.
پرچم به آرامي تكان مي‌خورد و معناي عشق را فهميد.

التماس دعا

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |


شباهت کبریت و مال دنیا 

 

امام علی (ع) در نهج البلاغه خطبه96 میفرماید:

«فلا تنافسوا فى عز الدنیا و فخرها، ولا تعجبوا بزینتها و نعیمها، و لاتجزعوا من ضرائها و بوسها، فان عزها و فخرها الى انقطاع، و ان زینتها و نعیمها الى زوال، و ضراءها و بوسها الى نفاد، و كل مده الى انتها، و كل حى الى فناء»

به بزرگى و فخر ظاهرى این دنیا رغبتى نداشته باشید و به وسیله زینت و نعمت آن فریفته نشوید و از سختى‌ها و زیان‌هایش بى‌تابى نكنید، چرا كه عزت و فخر این دنیا تمام شدنى است و زینت و نعمت آن نابود گشتنى است و سختى و زیانش پایان‌پذیر است. 

هر مدت و دورانى در این دنیا سرآمدى دارد و هر زنده‌اى، مردنى... 

--------------------------------------------------

نهج البلاغه نسخه فیض الاسلام، خطبه 194

ایهاالناس! انما الدنیا دار مجاز و الاخرة دار قرار. فخذوا من ممركم لمقركم، و لا تهتكوا استاركم عند من یعلم اسراركم. و اخرجوا من الدنیا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم. ففیها اختبرتم، و لغیرها خلقتم. ان المرء اذا هلك قال الناس: ما ترك؟ و قالت الملائكه: ما قدم؟ لله آباوكم! فقدموا بعضا، یكن لكم، ولا تخلفوا كلا، فیكون علیكم!
هان اى مردم! به هوش باشید كه دنیا خانه‌اى است كه باید از آن گذشت و آخرت است كه خانه ماندن است. پس، از این دنیاى گذرا براى آنجا كه محل قرار و آرامش است توشه برگیرید. نزد خداوندى كه اسرار شما را مى‌داند پرده درى نكنید. دل از دنیا بر كنید پیش از آن كه جسم شما از آن خارج شود. شما را در دنیا مى‌آزمایند در حالى كه شما را براى آخرت آفریده‌اند. 
آنگاه كه كسى مى‌میرد، مردم مى‌گویند: - مال و ثروت از خود - چه به جا نهاد، و فرشتگان گویند: - از اعمال نیك و صالح - چه پیش فرستاد. پدر آمرزیده‌ها! قسمتى از اموال خویش را پیش فرستید كه به سود شما خواهد بود، و همه را در این دنیا نگذارید كه گریبانگیرتان مى‌شود.


نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |

رزق و روزی یک راننده تاکسی

 

_ مرتیکه عوضی! چرا واسه یه مسافرمثل  گاو میپیچی جلو؟!

_ گاو جد و آبادته، تو مثل آدم رانندگی کن!

اعصابم خورد بود.خدا رو شکر جدامون کردن وگرنه جای مشت لگد رو صورتمون بود، نمیزارن آدم یه لقمه نون در بیاره، چیکار کنم  کلی قسط دارم .بالاخره باید زرنگ بازی در بیارم تا بتونم خرج زن بچمو در بیارم یا نه...

دیگه واسه امروز مسافر کشی بسه باید برم خونه؛ تو راه برگشت به خونه سر هر چراغ قرمزی یه مسافر جلوم سبز میشد که دقیقا هم مسیر من بود.تعجب کرده بودم، حتی وقتی یه مسافر  پیاده میشد جاش یه مسافر دیگه سوار میشد.

شاید باورتون نشه ولی تو را مسیر برگشت به خونه بدون اینکه قصد مسافر کشی داشته باشم کلی پول گیرم اومد.حتی بیشتر از 5 ساعتی که تو خیاباون ها دنبال مسافر میگشتم.

با خوشحالی رادیو ماشین رو روشن کردم تا یک آهنگ شاد بشنوم.گوینده رادیو حدیثی رو گفت که گویی روزی من بود: حضرت علی در نامه 31 نهج البلاغه (ع) می فرمایند: روزی دو گونه است: یکی آن که تو در جستجوی آن هستی و دیگری آن که تو را می جوید که اگر به دنبال آن نروی،‌ به سراغ تو می آید.

.......................................................................................................................................................

چند حدیث پیرامون رزق و روزی:

 

اللهُ یبسُطُ الرّزق لمن یشاءُویقدر.خدابرای هر که بخواهد روزی رابسط میدهد٬وبرای هرکه بخواهدروطی را تنگ میگیرد

من قُدرعلیه الرزق فالینفُق.یعنی اگرروزی برشماتنگ شد٬انفاق کنید

حضرت علی در نامه 31 نهج البلغه (ع) می فرمایند:: روزی دو گونه است: یکی آن که تو در جستجوی آن هستی و دیگری آن که تو را می جوید که اگر به دنبال آن نروی،‌ به سراغ تو می آید. فکر و اندوه سال آینده را بر فکر و اندوه امروز، اضافه مکن که برای رسیدگی به مشکلات هر روز، آن روز کافی است. اگر سال آینده جزء عمرت باشد، خداوند هر روز روزی تازه می‌دهد و اگر از عمرت نباشد، چرا غم و اندوه چیزی بخوری که مربوط به تو نیست؟ بدان کسی پیش از تو، به روزی تو نمی رسد و آن را از دست تو نمی تواند خارج کند و آن چه برای تو مقدّر شده،‌ هرگز نمی تواند آن را به تأخیر اندازد

امام علی(ع) می‌فرماید: "اگر دست یابی به روزی،‌ تنها به اندیشه و عقل بود؛ نباید چهار پایان و نادانان که فاقد عقل و اندیشه و تدبیرند، به زندگی خود ادامه دهند".

سعدی می‌گوید:
چنان روزی به نادانان رساند که صد عاقل در آن حیران بماند


می‌گویند: شهریار می‌گوید:

رزق مقسوم برات است،‌نباشی مغموم/ در سر وعده وصول است براتِ مقسوم
ما و این رزق مقدّر پی هم می گردیم /تا کجــا دست بیــابیم به وقت معــلوم

 

رسول خدا(ص) می فرماید: ازدواج کنید زیرا رزق شما بیشتر می شود

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |

ای کاش دخترم باربی را نمیشناخت

 

ساعت 9 شب، خیابان ولیعصر،دختری که هزاران چشم او را بدرقه میکنند و بوق های ممتد اتوموبیل ها برای او، صدای حیا را در شهر گم کرده است.

ساعاتی بعد از کلانتری محل با پدر و مادر این دختر تماس گرفته میشود....

پدر و مادرش مدام خود را ملامت میکردند که مگر ما چه برای دخترمان کم گذاشتیم که این گونه حیائش را به حراج بگذارد....

پدر و مادر او شاید هیچ گاه نفهمیدند که همه چیز از عروسک ها و لوازم التحریر باربی کودکی دخترش شروع شد...

 (افرادی که عقیده دارند عروسک باربی یک عروسک معمولی است اینجا را بخوانند)

 

زمانی که او در ذهنش باربی را الگویی زیبا و دوست داشتنی برای خودش انتخاب کرده بود...

 

چه اشکالی دارد  برای کودکمان یا کودکان فامیل و همسایه، لوازم التحریر مناسب هدیه دهیم.

 

چند نمونه لوازم التحریر ایرانی و اسلامی :

موسسه روشنا

 

دفتر تحریر ایام

ثنا و ثمین

 

 

 راه بهشت

 

نوشته شده توسط حسن عبدالصمد  | لینک ثابت |